راه ترقی - خراسان / بعد از این که در فضای مجازی با هم آشنا شدیم، او مدام مرا به کارگاه خیاطی خودش می کشاند تا این که در میان همین روابط نامتعارف و پنهانی، او هستی ام را ربود و زندگی ام را درحالی به تباهی کشاند که من سیمکارتی را به او دادم تا ازآن استفاده کند؛ ولی یادم رفته بود که درون آن سیم کارت شماره هایی وجود دارد که...
به گزارش اختصاصی روزنامه خراسان، دختر۳۱ساله افغانستانی که مدعی بود هوسرانی های یکی از هموطنانش ، زندگی و آینده او را به نابودی کشانده است، درباره سرگذشت تاسف بار خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: پدر و مادر پیرم بیمار هستند و من و برادر کوچکترم هنوز ازدواج نکرده ایم. من بعد از آن که در کلاس اول دبیرستان ترک تحصیل کردم، در یک کارگاه تولید نبات مشغول به کار شدم و در فضای مجازی نیز با برخی از پسران جوان ارتباط پیامکی برقرارمی کردم تا این که حدود یک سال قبل با پسری به نام «قدیر»آشنا شدم و پس از مدتی پیامک بازی قرار ملاقات گذاشتیم؛ اما بعد از گذشت حدود یک سال از این روابط پنهانی ،خیلی از قدیر «دلزده» شدم چون پسر بیخودی بود .
بازار ![]()
حرف هایی را که از اول آشنایی می زد، نادیده می گرفت و رفتار مناسبی نداشت.به همین خاطر در حالی با «قدیر» ارتباطم را قطع کردم که یکی از دوستانش با من در فضای مجازی تماس گرفت . او هم در محله ما سکونت داشت و از هموطنانم بود. «م» در پیامک هایش ادعا می کرد «قدیر» پسرخوبی نیست و به درد من نمی خورد!
خلاصه با حرف های عاشقانه «م»، من هم به او دل باختم و از یک ماه قبل با هم وارد رابطه غیراخلاقی شدیم. او کارگاه خیاطی داشت و من پنهانی به کارگاه او می رفتم تا این که «م» از من خواست یکی از کارت های بانکی ام را در اختیارش بگذارم که بتواند در بازار فعالیت کند. از سوی دیگر هم من سیمکارتی را که به نام خودم بود، به او دادم تا به پیامک های بانکی هم دسترسی داشته باشد.
اما یک روز وقتی او با توسل به حیله و نیرنگ از من سوءاستفاده کرد، با سرو صدا مدعی شد که من دختر خوبی نیستم و به درد یکدیگر نمی خوریم، چرا که او شماره تلفن هایی را در سیمکارت هدیه دیده بود که من قبلا با افراد دیگری پیامک بازی کرده بودم. هرچه با التماس گریه کردم و گفتم من فقط با تو ارتباط غیراخلاقی داشتم، باور نکرد و مرا درحالی ازخودش راند که برادرم نیز ماجرا را فهمید و مرا تهدید به قتل کرد. من هم از ترس دوباره به کارگاه «م» رفتم تا به او اثبات کنم که من دختر هرزه ای نبودم و نیستم ولی او که در طول همین یک ماه هستی ام را به تباهی کشانده است،حتی درکارگاه را هم بازنکرد؛ به ناچار به کلانتری آمدم تا شاید راهی برای ازدواج با «م»پیدا کنم اما ای کاش ...
به گزارش اختصاصی روزنامه خراسان،درپی اظهارات تاسف بار این دختر جوان تبعه خارجی،اقدامات مشاوره ای با دستور سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری ) برای پیگیری های قانونی در دایره مددکاری اجتماعی کلانتری آغاز شد تا سرنوشت این دختر به هوس های شیطانی گره نخورد.