راه ترقی - خراسان / مردی که میگوید همسرش روابط غیرمتعارف دارد، سرگذشتش را تعریف کرد.
امروز که به این وضعیت وحشتناک در زندگی گرفتار شدهام و روح و روانم به شدت آزرده است، تازه قدر همسر اولم را میفهمم و درک میکنم که اختلافات من و او فقط نوعی اختلاف سلیقه بود و من تنها به خاطر غرور و ثروتی که داشتم، نسنجیده زندگی و آیندهام را تباه کردم.
مرد جوان که برای طلاق همسرش به مرکز انتظامی مراجعه کرده بود، با بیان این مطلب و در ادامه سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتر گفت: هنوز بیشتر از ۲ سال از ازدواجم نگذشته بود که نتوانستم رفتارها و برخی مشاجرههای بیاهمیت همسرم را تحمل کنم و به همین خاطر هم درحالی او را طلاق دادم که مست ثروت و غرور بودم.
بازار ![]()
میگفتم: بعد از تو با زنی ازدواج میکنم که مرا درک کند و این همه نعمت را قدر بداند. خلاصه بعد از طلاق، در شهرهای مختلف به امور تجارت و بازرگانی میپرداختم تا ثروتم بیشتر شود. روزی در یکی از همین سفرهای کاری که به جنوب کشور رفته بودم درفضای مجازی با زن مطلقهای آشنا شدم و او را به منزلی دعوت کردم که برای مدت کوتاهی اجاره کرده بودم.
آن زن را به عقد موقت خودم درآوردم تا از تنهایی رها شوم اما وقتی برای بار دوم به آن شهر رفتم «گلناز»را با مرد غریبهای دیدم و تصمیم به جدایی گرفتم ولی او با التماس مدعی شد که فقط ارتباط کلامی با آن مرد داشته است و دیگر تکرار نمیکند! من هم او را بخشیدم و باز چند روز در کنار او ماندم.
خلاصه این رفت و آمدها ادامه داشت تا این که از «گلناز» خواستم به مشهد بیاید و در این جا زندگی مشترکمان را تشکیل بدهیم. او هم فقط کیف دستیاش را برداشت و به مشهد آمد چرا که پدر و مادر«گلناز» هم از یکدیگر جدا شده بودند. مادرش کارتنخواب بود و پدرش نیز اعتیاد شدیدی به مواد مخدر داشت.
خلاصه منزلی برای «گلناز» اجاره کردم و زندگی مشترکمان شروع شد اما وقتی پسرم به ۲سالگی رسید تازه فهمیدم که همسرم ارتباطهای نامتعارف خود با مردان غریبه را رها نکرده و همچنان در فضای مجازی با افراد دیگری ارتباط دارد. به همین خاطر اختلافات ما شدت گرفت و کار به درگیری فیزیکی کشید تا جایی که او میله آهنی را بر سرم کوبید و مرا مجروح کرد. اما به خاطر پسرم سکوت کردم و چیزی نگفتم ولی رفتارهای «گلناز» نه تنها تغییری نکرد بلکه این ارتباطهای خیانتآمیز را آشکارتر کرد. بالاخره درحالی تصمیم به جدایی از او گرفتم که تازه میفهمم همسر اولم یک «فرشته» بود و من به خاطر این که سرمست از غرور و ثروت بودم گلایهها و اختلاف سلیقهها را برنمیتابیدم و قدر او را ندانستم.