جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
اقتصاد

هزینه پنهان خاموشی صنایع | آخرین خبر

هزینه پنهان خاموشی صنایع | آخرین خبر
راه ترقی - تعادل/محدودیت ۶۰ درصدی برق صنایع در زمستان، حتی اگر در نهایت با مدیریت بهتر شبکه به همین شدت اجرایی نشود، یک هشدار جدی برای اقتصاد ایران است؛ هشداری که نباید آن ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - تعادل /محدودیت ۶۰ درصدی برق صنایع در زمستان، حتی اگر در نهایت با مدیریت بهتر شبکه به همین شدت اجرایی نشود، یک هشدار جدی برای اقتصاد ایران است؛ هشداری که نباید آن را صرفاً به اختلاف میان وزارت نیرو و صاحبان صنایع تقلیل داد.
مساله بزرگ‌تر از این است که برق یک کارخانه چند ساعت قطع شود یا یک واحد تولیدی چند روز با ظرفیت پایین‌تر کار کند. وقتی محدودیت انرژی به اتفاقی تکرارشونده در تابستان، پاییز و زمستان تبدیل می‌شود، دیگر با یک «برنامه مدیریت مصرف» روبرو نیستیم؛ بلکه با متغیری مواجهیم که مستقیماً بر تصمیم برای تولید، سرمایه‌گذاری، صادرات و حتی اعتبار تجاری ایران در بازارهای خارجی اثر می‌گذارد.
سال‌ها تصور بر این بود که مشکل برق صنعت به چند هفته گرم تابستان محدود است و تولیدکننده می‌تواند برنامه تعمیرات، تولید و تحویل خود را با همان دوره تنظیم کند. اما وقتی نگرانی تأمین برق به پاییز و زمستان هم می‌رسد، بنگاه اقتصادی باید ناپایداری انرژی را به عنوان بخشی دایمی از هزینه تولید ایران وارد محاسبات خود کند.
این مساله برای صنایع صادراتی یک هزینه کمتر دیده‌شده نیز دارد: از دست رفتن قابلیت اتکا. من این موضوع را از زاویه تجارت پتروشیمی و بازار چین می‌بینم. خریدار چینی هنگام عقد قرارداد با یک شرکت ایرانی، ناترازی برق و گاز ما را در محاسبات خود لحاظ نمی‌کند. برای او مهم است که کالا در حجم توافق‌شده، با کیفیت مشخص و در زمان مقرر تحویل شود.
اگر تولیدکننده ایرانی به دلیل محدودیت انرژی نتواند برنامه تولید و تحویل خود را پیش‌بینی کند، مشتری خارجی منتظر حل مشکلات داخلی ما نمی‌ماند. بازار جهانی، به‌ویژه بازاری مانند چین، تأمین‌کنندگان دیگری هم دارد. یک بار تأخیر ممکن است قابل توضیح باشد، اما اگر بی‌ثباتی انرژی به بخشی از تصویر دایمی تولید ایران تبدیل شود، خریدار خارجی نیز ریسک ایران را در قیمت، شرایط قرارداد و انتخاب تأمین‌کننده لحاظ خواهد کرد. این همان بخشی از هزینه خاموشی است که در جدول مصرف برق دیده نمی‌شود. وقتی برق صنعت محدود می‌شود، فقط چند مگاوات از بار شبکه کم نشده است؛ تولید، صادرات، درآمد ارزی، مالیات، اشتغال و سفارش زنجیره پایین‌دست نیز ممکن است آسیب ببینند.
راه خروج از این وضعیت پیدا کردن مقصر تازه نیست. مردم مقصر ناترازی دو دهه‌ای صنعت برق نیستند؛ صنعت هم نباید تنها ضربه‌گیر آن باشد. ما با یک مساله ملی مواجهیم و حل آن نیز به مشارکت دولت، صنعت و مردم نیاز دارد.
نقطه شروع، پذیرفتن یک واقعیت ساده است: برق ارزان اگر به برق نایاب تبدیل شود، دیگر مزیت اقتصادی نیست. سال‌ها انرژی ارزان یکی از مزیت‌های اقتصاد ایران تلقی شده است. اما قیمت پایین زمانی مزیت است که انرژی واقعاً در دسترس باشد. برای کارخانه‌ای که چند روز در هفته برق ندارد، تعرفه پایین الزاماً به معنای انرژی ارزان نیست. هزینه توقف خط، کاهش ظرفیت، تأخیر در تحویل و از دست دادن بازار ممکن است بسیار بیشتر از تفاوت قیمت برق باشد.
در مقابل، قیمت‌گذاری به شکلی که مصرف‌کننده هیچ علامت اقتصادی برای مدیریت مصرف دریافت نکند نیز قابل دوام نیست. اما «اصلاح قیمت» هم نباید اسم محترمانه‌ای برای گران کردن ناگهانی برق همه مردم و همه صنایع باشد. اصلاح باید هوشمند، پلکانی و قابل پیش‌بینی باشد. در بخش خانگی، مصرف متعارف یک خانواده نباید با مصرف بسیار بالای یک مشترک پرمصرف به یک قیمت محاسبه شود. می‌توان مصرف پایه و معقول را با حمایت جدی تأمین کرد و هرچه مصرف از الگوی متعارف فاصله می‌گیرد، قیمت را به هزینه واقعی انرژی نزدیک‌تر کرد. همزمان، صرفه‌جویی نیز باید منفعت ملموس داشته باشد. توصیه اخلاقی به تنهایی یک مساله اقتصادی را حل نمی‌کند. خانواری که مصرف خود را نسبت به الگوی مشخص کاهش می‌دهد، باید این همراهی را در قالب تخفیف قبض، اعتبار انرژی یا مشوقی واقعی احساس کند.
صنعت نیز باید مسوولیت بیشتری بپذیرد. بنگاه پرمصرفی که امکان اصلاح تجهیزات، افزایش بهره‌وری، بازیافت انرژی یا سرمایه‌گذاری در تأمین برق خود را دارد، نمی‌تواند انتظار انرژی ارزان و نامحدود داشته باشد. توسعه نیروگاه‌های خودتأمین، قراردادهای بلندمدت خرید برق، استفاده از بازار برق و سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر باید جدی‌تر شود.
اما یک شرط اساسی وجود دارد: قواعد بازی نباید هر چند ماه تغییر کند. هیچ سرمایه‌گذاری برای پروژه چندساله نیروگاهی تصمیم نمی‌گیرد اگر نداند قیمت خرید برق، نحوه اتصال به شبکه، امکان فروش مازاد و مقررات چند سال بعد چه خواهد بود. اگر دولت از صنعت می‌خواهد بخشی از تأمین انرژی خود را برعهده بگیرد، باید امکان سرمایه‌گذاری اقتصادی و قابل پیش‌بینی را نیز فراهم کند.
شیوه اعمال خاموشی نیز اهمیت زیادی دارد. برای یک واحد تولیدی گاهی «زمان خاموشی» به اندازه «میزان خاموشی» مهم است. اگر صنعت از چند هفته قبل بداند در چه ساعت یا روزی محدودیت خواهد داشت، می‌تواند بخشی از تولید، تعمیرات و تحویل خود را تنظیم کند. محدودیت‌های ناگهانی هزینه بسیار بیشتری ایجاد می‌کنند.
به‌ویژه در صنایع فرایندی مانند پتروشیمی، برق را نمی‌توان مانند روشنایی یک ساختمان اداری دید که با یک کلید قطع و وصل شود. کاهش تولید، توقف تجهیزات و راه‌اندازی مجدد خطوط الزامات فنی خاص خود را دارد. بنابراین مدیریت بار صنعتی باید بر مبنای قرارداد، برنامه قبلی و شناخت ویژگی هر صنعت انجام شود، نه صرفاً با یک دستور عمومی برای کاهش درصدی مصرف.
اقتصاد ایران باید از دور باطل «تابستان کمبود برق، زمستان کمبود گاز و دوباره تابستان بعد» خارج شود. اگر هر سال در نقطه بحران ساده‌ترین پاسخ، کاهش مصرف صنعت باشد، در عمل هزینه کمبود سرمایه‌گذاری و ناکارآمدی مصرف را به بخشی منتقل کرده‌ایم که همزمان از آن انتظار رشد اقتصادی، اشتغال و صادرات داریم. در تجارت با چین بارها دیده‌ایم که مزیت یک تأمین‌کننده فقط قیمت پایین‌تر نیست؛ قابلیت اطمینان است. گاهی خریدار حاضر است اندکی بیشتر بپردازد، اما مطمئن باشد محموله طبق قرارداد تحویل می‌شود. اگر مشکلات انرژی این قابلیت اطمینان را از تولیدکننده ایرانی بگیرد، بخشی از مزیتی که با هزینه بسیار در بازارهای صادراتی ساخته‌ایم از بین خواهد رفت.
در نهایت آنچه که می‌توان به عنوان جمع‌بندی بیان کرد این است که دولت باید شفاف‌تر با مردم و صنعت صحبت کند. اگر زمستان دشواری در پیش است، باید پیش از آغاز محدودیت‌ها روشن شود کمبود احتمالی چقدر است، چه برنامه‌ای برای جبران آن وجود دارد، سهم دستگاه‌های دولتی در صرفه‌جویی چیست و صنایع بر چه اساسی محدود خواهند شد.
صحبت از محدودیت ۶۰ درصدی برق صنعت را نباید فقط خبری درباره زمستان آینده دید. این عدد، صرف‌نظر از آنکه در عمل به چه میزان برسد، نشانه‌ای است از اینکه اقتصاد ایران دیگر نمی‌تواند مساله انرژی را با راه‌حل‌های موقت اداره کند.
خاموش کردن کارخانه شاید در یک ساعت مشخص تراز شبکه را بهتر کند، اما راهبرد بلندمدت کشور نیست. باید مدلی ساخت که در آن صرفه‌جویی برای مردم صرفه اقتصادی داشته باشد، سرمایه‌گذاری در برق برای بخش خصوصی توجیه‌پذیر باشد و تولیدکننده بتواند روی تأمین انرژی خود حساب کند. خاموش کردن صنعت، راه روشن نگه داشتن اقتصاد نیست. پاییز و زمستان پیش‌رو می‌تواند یک دوره دیگر از تقسیم خاموشی باشد؛ یا فرصتی برای آغاز توافقی تازه میان دولت، مردم و تولیدکنندگان درباره انرژی. انتخاب دوم دشوارتر است، اما تنها راهی است که می‌تواند ما را از تکرار همین بحث در تابستان و زمستان سال بعد نجات دهد.


نظرات شما