راه ترقی - تسنیم / مهین اعتصام، 16 روز پس از ناپدید شدن در حالی پیدا شد که پرونده او به یکی از تلخترین جنایتها تبدیل شد.
گاهی خطر از پشت دیوارهای غریبه نمیآید؛ درست از همان جایی میآید که خیال میکنی امنترین نقطه دنیاست. مهین اعتصام، دختر 33 ساله اهل هشتگرد، 29 مرداد از خانه بیرون رفت؛ نه برای سفری دور، نه برای کاری عجیب و نه برای دیدار با فردی ناشناس. او به امید یک معامله و برای تغییر خودروی شخصیاش از خانه خارج شد؛ با این تصور ساده که میتواند روی کمک یک آشنای خانوادگی حساب کند.
قرار بود پرایدش را بفروشد، طلاهایش را هم در اختیار همان فرد بگذارد و با مجموع این پولها خودروی بهتری بخرد؛ یک تصمیم معمولی برای بهتر کردن زندگیT اما مهین دیگر به خانه بازنگشت.
16 روز بیخبری، برای خانوادهای که هر لحظه چشم به در دوخته بود، به کابوسی طولانی تبدیل شد؛ کابوسی که سرانجام با پیدا شدن پیکر مهین پایان گرفت، اما پاسخ بسیاری از پرسشهای خانواده را به تلخترین شکل ممکن داد.
آنچه خانواده تصور نمیکرد، این بود که فردی که سالها او را میشناختند و به او اعتماد داشتند، متهم به قتل مهین شده است؛ فردی که بنا بر گزارشهای مطرحشده، در جریان این ماجرا او را به قتل رسانده و طلاهایش را سرقت کرده و پیکرش را در محدوده نظرآباد رها کرده است.
تلخی ماجرا فقط به مرگ یک زن جوان ختم نمیشود؛ درد بزرگتر، فرو ریختن دیوار اعتمادی است که خانوادهها سالها برای ساختنش وقت گذاشتهاند.
پدر مهین میگوید این فرد آنقدر برای خانواده قابل اعتماد بود که مانند چشمهایشان به او اعتماد داشتند و هرگز تصور نمیکردند روزی نام او در چنین پروندهای مطرح شود.
و شاید همین جمله، تلخترین بخش این ماجرا باشد؛ جایی که یک خانواده نه با یک غریبه، بلکه با کسی روبهرو شده که او را «آشنا» میدانستند.
پرونده مهین یک هشدار جدی است؛ نه برای اینکه دیگر به هیچکس اعتماد نکنیم، بلکه برای اینکه اعتماد، هرگز نباید جای احتیاط را بگیرد.
پیشنهاد معاملهای که بیش از حد ساده به نظر میرسد، واگذاری طلا و پول به فردی دیگر، خارج شدن از خانه برای یک قرار مالی بدون اطلاع نزدیکان و اعتماد بیچونوچرا به واسطه آشنایی، میتواند گاهی هزینهای داشته باشد که جبرانناپذیر است.
مهین رفت تا خودروی بهتری بخرد؛ اما بازگشتش به خانه دیگر ممکن نشد.
حالا خانواده او ماندهاند و خانهای که جای خالی یک دختر 33 ساله را در خود دارد؛ و پرسشی تلخ که شاید برای همیشه باقی بماند: چگونه ممکن است کسی که «آشنا» بود، به چنین خطری تبدیل شود؟
این حادثه را نباید فقط یک پرونده جنایی دیگر دید. پشت این پرونده، یک خانواده داغدار ایستاده و در دل آن، هشداری برای همه ما وجود دارد؛ اینکه در معاملات مالی، حتی با آشناها، احتیاط را کنار نگذاریم، برنامه رفتوآمد و قرارهایمان را به نزدیکان اطلاع دهیم و داراییهای ارزشمندمان را بدون اطمینان و سازوکار امن در اختیار دیگران قرار ندهیم.
گاهی خطر چهره غریبه ندارد؛ گاهی با نام آشنایی وارد زندگی میشود، اعتماد میگیرد و درست از همان نقطهای ضربه میزند که هیچکس انتظارش را ندارد.