يکشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵
نوشتارها

رئیسی خط قرمز شد؟

رئیسی خط قرمز شد؟
راه ترقی - روزنامه سازندگی/متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست شکایت بنیاد رئیس دولت سیزدهم از یک بلاگر اقتصادی عاطفه شمس| دیروز در ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
شکایت بنیاد رئیس دولت سیزدهم از یک بلاگر اقتصادی
عاطفه شمس| دیروز در خبرها آمد که بنیاد شهید رئیسی از یک بلاگر اقتصادی به دلیل طرح ادعاهایی درباره رئیس‌جمهور فقید شکایت کرده است؛ ادعاهایی که به تجربه او در دولت سیزدهم بازمی‌گشت. پویا بختیاری، کارشناس اقتصادی در گفت‌وگویی گفته بود، در دولت رئیسی از او خواسته شده مفاهیم اقتصادی را برای رئیس‌جمهور وقت در قالب متن‌های ساده آماده کند تا یک تیم تولید انیمیشن، آنها را به ویدئوهای کوتاه تبدیل کند. روایت او این بود که این ویدئوها نباید بیشتر از سه دقیقه باشند چراکه به گفته سفارش‌دهندگان، «ذهن شهید رئیسی فرّار است».
حالا بنیاد رئیسی این روایت را کذب دانسته و مسیر شکایت را در پیش گرفته است. فارغ از اینکه اصل این ادعا درست است یا نادرست و آیا گوینده برای آن سند و شاهدی دارد یا نه، سوال اصلی این است که پاسخ به چنین ادعایی باید شکایت باشد یا تکذیب و ارائه روایت درست؟
مرز احترام و قداست
طبیعتاً هر کسی می‌تواند، ادعایی درباره یک مسئول یا یک دوره مدیریتی مطرح کند و می‌توان درباره صحت و سقم آن ادعا بررسی کرد. اگر ادعایی خلاف واقع باشد، می‌توان آن را با سند رد کرد؛ اگر مصداق افترا یا اتهام باشد، قانون نیز برای آن مسیر مشخص دارد. اما نباید برخی چهره‌های سیاسی از جایگاه نقدپذیری خارج و به موقعیتی نزدیک به «مصونیت از نقد» منتقل شوند؛ به شکلی که در آن حتی گفتن از یک تجربه یا نقد عملکرد یک چهره، تعرض به او تلقی شود. از سوی دیگر بنیادها اساساً برای حفظ و پیگیری میراث، اندیشه و نام یک شخصیت شکل می‌گیرند و قرار نیست، جای دستگاه قضایی یا نهادی برای پاسخگویی به منتقدان بنشینند. البته اگر ادعایی درباره یک شخصیت خلاف واقع باشد، پیگیری قانونی آن حق هر فرد یا نهادی است؛ اما این حق نباید به ابزاری برای ایجاد حصار پیرامون یک چهره و محدود کردن امکان نقد، روایت و بررسی کارنامه او تبدیل شود.
سیدابراهیم رئیسی، سه سال رئیس‌جمهور ایران بود؛ پیش از آن‌ هم سال‌ها در قوه قضائیه و دیگر مسئولیت‌های رسمی حضور داشت. ریاست‌جمهوری اما یک جایگاه شخصی یا قدسی نیست؛ یک مسئولیت عمومی است. کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد، تصمیم می‌گیرد، سیاستگذاری می‌کند و درباره اداره کشور پاسخگوست. بنابراین کارنامه‌اش هم باید مانند کارنامه هر رئیس‌جمهور دیگریف قابل پرسش و نقد باشد.
می‌توان برای رئیسی احترام قائل بود، از عملکردش دفاع کرد و حتی بسیاری از انتقادها به او را نادرست دانست؛ اما اینها هیچ‌کدام به‌معنای قرار دادن او بیرون از دایره نقد نیست. رئیس‌جمهور فقید بودن، مصونیت از ارزیابی عملکرد ایجاد نمی‌کند و دفاع از میراث یک سیاستمدار هم نباید به حذف روایت‌های مخالف منجر شود. رئیسی هم مانند هر رئیس‌جمهور دیگری می‌تواند موضوع نقد عملکرد، خاطره‌گویی و روایت‌های متفاوت از دوران مسئولیتش باشد. اما یک مرز نباید مخدوش شود؛ احترام به یک شخصیت با مقدس کردن او تفاوت دارد.
از خاتمی و روحانی تا رئیسی؛ معیارهای دوگانه نقد
این تفاوت وقتی بیشتر به‌چشم می‌آید که رفتار سیاسی سال‌های گذشته را کنار هم بگذاریم. در فضای سیاسی ایران، حتی در همین ماه‌های اخیر و در جریان بحث توافق ایران و آمریکا، محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات و حسن روحانی، رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم، بارها آماج شدیدترین حملات لفظی بوده‌اند؛ از تریبون‌های رسمی و تجمعات گرفته تا رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی. حمله‌ها هم همیشه به عملکردشان محدود نمانده؛ شخصیت، گذشته، خانواده، تصمیم‌ها و حتی نیت‌هایشان هدف اتهام و تخریب قرار گرفته و در مواردی کار به تهدید هم رسیده است. با این‌ حال این حجم از حمله و توهین اغلب چنان در فضای سیاسی کشور عادی شده که کمتر کسی از خود می‌پرسد، چرا چنین رفتاری باید مجاز باشد.
اما کافی است روایتی درباره نحوه اداره دولت، تصمیم‌های پشت پرده یا حتی خاطره‌ای از دوران مسئولیت رئیس‌ دولت سیزدهم مطرح شود؛ ناگهان حساسیت‌ها بالا می‌رود، مرزها جابه‌جا می‌شود و همان چیزی که درباره دیگران «نقد» یا حتی بخشی از دعوای سیاسی تلقی می‌شد، اینجا می‌تواند به «توهین» و موضوع شکایت تبدیل شود. این درحالی است که اگر نقد، حق است باید برای همه حق باشد و اگر توهین و افترا جرم است باید درباره همه یکسان سنجیده شود. نمی‌شود به یک رئیس‌جمهور در رسانه‌ها و تجمعات توهین کرد و آب از آب تکان نخورد اما وقتی درباره رئیس‌جمهوری دیگر، روایتی انتقادی مطرح می‌شود ناگهان پای «حرمت» و «توهین» به میان بیاید. نمی‌شود نقد یک دولت را در یک دوره سیاسی، نشانه مطالبه‌گری دانست و همان نقد را در دوره‌ای دیگر تعرض به یک چهره سیاسی تلقی کرد.
نقد را نمی‌توان ممنوع کرد
رئیسی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش منتقد کم نداشت؛ نقدهایی که از اقتصاد و معیشت شروع می‌شد و به شیوه مدیریت دولت و تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی می‌رسید. امروز هم موافقانش می‌توانند از تصمیمات او دفاع کنند و منتقدانش می‌توانند آن را به چالش بکشند؛ این قاعده سیاست است.
مرگ یک رئیس‌جمهور هم کارنامه او را از تاریخ پاک نمی‌کند. درباره اکبر هاشمی‌رفسنجانی، از چهره‌های اثرگذار تاریخ جمهوری اسلامی نیز، هم در دوران ریاست‌جمهوری و پس از آن و هم سال‌ها بعد از درگذشتش، نقدها و حتی هجمه‌های سیاسی و رسانه‌ای ادامه داشته و هنوز هم درباره عملکرد و تصمیم‌های او روایت‌ها و داوری‌های متفاوتی وجود دارد. این بخشی از طبیعت تاریخ سیاسی است و اتفاقاً تاریخ سیاسی زمانی دقیق‌تر روایت می‌شود که فقط یک روایت از یک دوره باقی نماند و روایت مدیران و نزدیکان یک دولت در کنار روایت منتقدان و کسانی ‌که از درون ساختار اجرایی شاهد ماجرا بوده‌اند، قرار بگیرد. از همین زاویه در ماجرای اخیر هم اگر ادعایی محل اختلاف است، نخستین راه، شفاف‌سازی واقعیت است. اگر چنین جلسه یا پروژه‌ای با مشخصاتی که روایت شده وجود نداشته، مسئولان آن دوره می‌توانند با ارائه توضیح و مستندات، روایت خود را مقابل آن قرار دهند و افکار عمومی درباره صحت ماجرا قضاوت کند.
رئیسی، رئیس‌جمهور بود؛ با تصمیم‌ها، عملکردها، موفقیت‌ها و خطاهایی که مانند هر دولت دیگری می‌توان درباره آنها بحث کرد. می‌توان از کارنامه‌اش دفاع کرد، می‌توان آن را نقد کرد و می‌توان روایت‌های مطرح ‌شده درباره دوران مسئولیتش را سنجید. اما تبدیل کردن یک سیاستمدار به «خط قرمز»، حتی با نیت دفاع از او، در نهایت به‌نفع او نیست چراکه دیر یا زود، او را از میدان ارزیابی عمومی حذف خواهد کرد.


نظرات شما