راه ترقی - خراسان / پایان ۶ سال بیخبری؛ شاگرد جوان صاحب نیسان را به قتل رساند و جسدش را به آتش کشید
جوان ۲۱ سالهای که مالک نیسانوانت را با انگیزهای واهی و به دلیل آنچه «توهین» عنوان کرده، به قتل رسانده و جسد او را در حاشیه جاده به آتش کشیده است، صبح روز گذشته در حالی صحنه جنایت را بازسازی کرد که مدعی بود صاحبکارش را با ضربات مشت به قتل رسانده است.
متهم ۲۱ ساله این پرونده جنایی روز گذشته در حالی برای بازسازی صحنه جنایت مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت که ابتدا مواد قانونی مربوط به بیان حقیقت ماجرا برای وی تفهیم شد و سپس از او خواسته شد چگونگی وقوع این جنایت را بازگو کند.
متهم با معرفی خود گفت: من شاگرد مقتول بودم و رانندگی نیسانوانت او را بر عهده داشتم. آن روز، وقتی آخرین بار خودرو را تخلیه کردیم، هنوز هوا تاریک نشده بود که مقتول پیشنهاد کرد به باغ یکی از دوستانش برویم. من هم که رانندگی نیسان را بر عهده داشتم، قبول کردم و به سمت آنجا حرکت کردیم. در مسیر، بحث ما درباره اینکه چرا از این مسیر آمدهایم، شروع شد.
در این هنگام مقتول گفت: «بزن کنار! خودم پشت فرمان مینشینم!» من هم کنار شانه خاکی جاده خودرو را متوقف کردم و با هم به مشاجره پرداختیم. او به من ناسزا گفت و من هم در حالی که پاسخش را میدادم، یک سیلی محکم به صورتش زدم. وقتی توهین و فحاشیها بالا گرفت، مشتی به گیجگاه او کوبیدم که کمی به عقب کج شد و بیحال به نظر میرسید. چند مشت دیگر هم زدم و او نقش بر زمین شد.
چند لحظه بعد با لگد به پایش زدم و به شوخی گفتم: «بلند شو دیگه!» دیدم به رو نمیآورد. با خودم گفتم شاید نقش بازی میکند. چند سیلی به صورتش زدم تا شاید به هوش بیاید، ولی دیدم نه! تازه فهمیدم که موضوع جدی است و او نفس نمیکشد.
از ترس اینکه رانندگان عبوری یا مردم مرا در آن وضعیت ببینند، پیکر بیجان او را کشانکشان به داخل وانت بردم و روی صندلی سمت شاگرد گذاشتم. با خودم فکر میکردم او را به درمانگاه ببرم، ولی ترسیدم که آنجا دستگیر شوم. دوباره با خودم اندیشیدم پیکرش را کنار جاده رها کنم، ولی باز منصرف شدم؛ چراکه اگر کسی او را شناسایی میکرد، پلیس ابتدا به سراغ من میآمد.
در همین افکار بودم که به یاد یکی از فیلمهای اینستاگرامی افتادم که در آن جنایتکاران برای اینکه مقتول پیدا نشود، جسدش را داخل سد انداخته بودند. با این تصور به سمت سد به راه افتادم تا جسد را داخل آب بیندازم.
در مسیر، گوشی تلفن مقتول را دیدم که روی داشبورد نیسان قرار داشت. آن را برداشتم و از شیشه وانت بیرون انداختم. هوا دیگر تاریک شده بود که خودرو را به حاشیه جاده کشاندم، اما چون آن مکان خاکی و گلآلود بود، چرخ عقب خودرو داخل گل گیر کرد. هر کاری کردم نتوانستم خودرو را بیرون بیاورم و هرچه گاز میدادم، چرخ بیشتر درون زمین فرو میرفت.
در این شرایط از خودرو پیاده شدم و پتویی روی جسد انداختم و سپس طناب و برخی لوازم دیگر را روی آن گذاشتم تا اگر کسی از آن محدوده عبور کرد، تصور کند مقداری لوازم را روی هم انداختهاند.
سپس کنار جاده ایستادم و از راننده یک خودروی عبوری خواستم مرا به فروشگاههای ابتدای جاده برساند تا کمک بگیرم. آنجا نیز با راهنمایی متصدی یک فروشگاه، سراغ یکی از اهالی محل رفتم که تراکتور داشت و با کمک او خودروی نیسان را از داخل گل بیرون آوردم. مبلغی نیز به حساب بانکی راننده تراکتور واریز کردم.
بعد از رفتن راننده تراکتور، با خودم فکر کردم که شب شده و شاید مسیر را گم کنم. تصمیم گرفتم جسد را در جایی رها کنم. به همین خاطر جسد را از داخل نیسان بیرون کشیدم و در حاشیه جاده رها کردم. سپس با بنزینی که داخل خودرو بود، جسد را به آتش کشیدم و خودم سوار وانت شدم و به طرف شهر حرکت کردم.
اما هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودم که با خودم فکر کردم برگردم و آتش را خاموش کنم و جسد را با خودم ببرم. ولی وقتی به محل رسیدم، شعلههای آتش را دیدم و به همین خاطر ترسیدم و از آنجا دور شدم.
بعد هم خونسردی خودم را حفظ کردم و به دوستدخترم و برخی افراد دیگر پیامهایی ارسال کردم تا اگر ماجرای جنایت لو رفت، در مظان اتهام قرار نگیرم.
از آن لحظه به بعد، نقشههایی برای گمراه کردن پلیس میکشیدم تا آثار جرم را از بین ببرم. به همین منظور وقتی به شهر رسیدم، ابتدا وانت را در حیاط منزل شستم تا روز بعد باری برای شمال بزنم و کسی به من مشکوک نشود. ولی روز بعد تازه متوجه شدم که چون معاینه فنی نداریم، نمیتوانم در جاده رانندگی کنم.
اینگونه بود که قسمت بار وانت، که کمپرسی بود، فروختم و بخشی از مبلغ آن را دریافت کردم. سپس یک قسمت بار معمولی روی وانت نصب کردم تا اجازه تردد در جاده را داشته باشم. بعد باری به مقصد یکی از شهرهای شمالی گرفتم، ولی در همین زمان کارآگاهان پلیس به سراغم آمدند و مرا دستگیر کردند.
گزارش حاکی است، پس از کشف جسد سوخته، مأموران در جریان جستوجوهای پلیسی برای اثربرداری از صحنه جرم، برگهای را کشف کردند که مربوط به فعالیتهای باربری خودروی نیسان بود. همین موضوع به سرنخ اصلی پلیس تبدیل شد و تحقیقات و رصدهای اطلاعاتی برای شناسایی عامل جنایت ادامه یافت تا اینکه مأموران به شاگرد ۲۱ ساله مقتول رسیدند و او را دستگیر کردند.
بنابراین گزارش، با پایان بازسازی صحنه جنایت، دستور انتقال متهم به زندان صادر شد و این پرونده جنایی در مسیر دیگر مراحل دادرسی قرار گرفت.