راه ترقی - خراسان / جوانی افغانستانی که پسرداییاش را در محل کار ساختمانی با ضربات وحشتناک بیل به قتل رسانده بود، هنگام بازسازی صحنه جنایت، راز این ماجرای هولناک را فاش کرد و گفت: «پسرداییام خمار بود و آن روز پیکنیک هم گاز نداشت؛ به همین خاطر...»
ماجرای تکاندهنده این جنایت دلهرهآور روز دهم خرداد گذشته، زمانی آغاز شد که مردی افغانستانی ساکن ایران با پسردایی خود به مشاجره پرداخت. آنها که کارگر ساختمانی بودند، قصد داشتند زیرزمین یک ساختمان ویلایی را سرامیک کنند، اما مشاجره لفظی آنها ناگهان به نزاعی حیرتآور کشید و متهم با ضربات وحشتناک بیل، هموطن خود را نقش بر زمین کرد.
طولی نکشید که جوان مجروح به درمانگاه انتقال یافت، اما به تشخیص پزشکان و به دلیل وخامت حالش، به بیمارستان اعزام شد. در همین حال، کادر درمانی او را در حالی بستری کردند که به کما رفته بود و سطح هوشیاری پایینی داشت. از سوی دیگر، با فرار متهم از صحنه جرم، پروندهای در یکی از شعبههای دادیاری تشکیل شد و ماجرای مذکور مورد رسیدگی قانونی قرار گرفت. با این حال، حدود ۲۰ روز بعد، جوان مجروح بر اثر عوارض ناشی از اصابت جسم سخت به ناحیه سر جان باخت و بدین ترتیب، پروندهای جنایی در دادسرای عمومی و انقلاب گشوده شد.
گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان حاکی است: با توجه به اهمیت و حساسیت این ماجرای جنایی، بلافاصله قاضی ویژه قتل عمد دستورهای محرمانهای را برای دستگیری متهم به قتل صادر کرد و گروهی از کارآگاهان زبده پلیس آگاهی، به سرپرستی یکی از افسران پلیس، رصدهای اطلاعاتی را آغاز کردند؛ اما دیگر دیر شده بود و عامل جنایت از محل وقوع حادثه گریخته بود.
از طرف دیگر، فرضیه فرار متهم به کشور افغانستان قوت گرفت و مقام قضایی، بهمنظور مسدود کردن راههای فرار، دستور داد تصاویر متهم به قتل در اختیار مراکز انتظامی و مرزبانی قرار گیرد. با این حال، ردزنیهای پلیس نشان داد که متهم ۲۸ساله به تهران گریخته و بهطور مخفیانه در مکانی نامعلوم زندگی میکند. اینگونه بود که عملیات کارآگاهان با نظارت مستقیم رئیس پلیس آگاهی وارد مرحله جدیدی شد و مأموران، با بهرهگیری از تجربیات قاضی ویژه قتل عمد، درصدد بازگرداندن متهم فراری به محل وقوع جنایت برآمدند.
بالاخره با گذشت حدود سه ماه از این ماجرای دلهرهآور، متهم که تصور میکرد آبها از آسیاب افتاده است، شبانه راهی روستایی شد و در آنجا به چوپانی پرداخت. در این شرایط، او زیر چتر اطلاعاتی کارآگاهان قرار گرفت و در حالی که مشغول چوپانی بود، طی اقدامی غافلگیرانه دستگیر و به مقر انتظامی منتقل شد.
بنابراین گزارش، این جوان ۲۸ساله که فکر نمیکرد به همین راحتی حلقههای قانون دستانش را لمس کنند، ابتدا به انکار جنایت پرداخت و مدعی شد که پسرداییاش را نکشته و تنها با او مشاجره کرده است؛ اما خیلی زود مقدمات بازسازی صحنه قتل فراهم شد و متهم جوان در ساختمان محل وقوع جنایت، مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد.
او که دیگر همه راههای انکار را در برابر پرسشهای پیچیده و تخصصی قاضی ویژه قتل عمد بسته میدید، بهناچار لب به اعتراف گشود و زوایای پنهان این جنایت هولناک را فاش کرد.
متهم که از وقوع این حادثه تلخ ابراز ندامت داشت، با بیان اینکه «قصد قتل هموطن خود را نداشتم!» به قاضی ویژه قتل عمد گفت: پسرداییام از مدتی قبل به مصرف مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده بود و مواد مخدر سنتی مصرف میکرد. من هم موضوع را به پدرش اطلاع دادم و از او خواستم تا پسرش را در یکی از مراکز ترک اعتیاد (کمپ) بستری کنیم؛ اما این موضوع به گوش پسرداییام رسید و او از این ماجرا بسیار ناراحت شد.
تا اینکه روز حادثه، دهم خرداد، هنگامی که مشغول کار سرامیک در ساختمان بودیم، او تصمیم گرفت مواد مصرف کند؛ ولی متأسفانه گاز پیکنیک تمام شده بود و او در همان حالت خماری باقی ماند! به همین دلیل، مدام بهانهجویی میکرد و مرا مورد سرزنش قرار میداد که چرا اعتیاد او را به پدرش خبر دادهام.
من هم که عصبانی شده بودم، به او گفتم: «خوب کاری کردم! مصرف نکن! هر بار که سر کار میآییم، تو اول بساط موادکشی را پهن میکنی!» و... اما او هم که از جملات من بهشدت ناراحت شده بود، قصد داشت شمشه آلومینیومی، یکی از ابزارهای کار ساختمانی، را بردارد و به طرف من حمله کند. من هم که اوضاع را اینگونه دیدم، بیل را از داخل بشکه حاوی ملات سیمان بیرون کشیدم و ضرباتی به سر، گردن و پاهایش زدم؛ بهطوری که دسته بیل شکست و او نقش بر زمین شد. در این وضعیت ترسیدم و از آنجا فرار کردم.
اما تا روزی که خبر مرگ پسرداییام را شنیدم، هنوز در محل سکونتم بودم. پس از آنکه متوجه مرگ او شدم، به تهران گریختم و بعد هم به روستایی رفتم تا بهصورت ناشناس و با تغییر چهره زندگی کنم. نمیدانم پلیس چگونه مرا شناسایی کرد.
براساس گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان، در پی اعترافات صریح متهم، او با دستور قاضی شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب، بیل را به دست گرفت و صحنه جنایت خود را بهصورت نمادین بازسازی کرد. سپس با صدور قرار قانونی روانه زندان شد تا این پرونده جنایی نیز مراحل بعدی رسیدگی را طی کند.