راه ترقی - هفت صبح / درگیری راننده عبوری و یک مسافر بر سر کرایه در رباطکریم به قتل راننده انجامید.
اواسط سال ۱۴۰۳، مأموران گشت پلیس هنگام گشتزنی در محلههای رباطکریم، متوجه درگیری راننده یک خودروی سواری با جوانی غریبه شدند. این دو در محلی خلوت که رفتوآمد خودروها در آنجا کم بود، با یکدیگر درگیر شده بودند.وقتی مأموران به محل رسیدند، جوان غریبه به نام صمد، ضربات کاری چاقو را به بدن راننده وارد کرده بود. به این ترتیب، صمد دستگیر شد و راننده نیز به بیمارستان انتقال یافت؛ اما شدت جراحات وارده به حدی بود که با وجود تلاش کادر درمان، جان باخت.
تحقیقات ابتدایی
در ادامه رسیدگی به پرونده وارد مرحله جنایی شد و تیم جنایی و کارآگاهان پلیس آگاهی تهران برای بررسی ماجرا وارد عمل شدند. در همین حال، صمد که راهی برای فرار از حقیقت نداشت، به درگیری مرگبار اعتراف کرد.او در شرح اولیه اعترافاتش به مأموران گفت: «روز حادثه برای پیدا کردن کار باید به چند جا سر میزدم و به همین دلیل لازم بود ماشینی بگیرم که من را به مکانهای موردنظرم برساند. راننده خودروی عبوری که مقتول است، جلوی پایم ترمز زد. او را نمیشناختم، اما بر سر کرایه با هم اختلاف پیدا کردیم. در نهایت، او در محلی خلوت قصد داشت به من تجاوز کند.»
در ادامه گفت: «وقتی پی به نیت شوم او بردم با چاقویی که در جیبم داشتم چند ضربه به او زدم تا بتوانم فرار کنم که همان موقع گشت پلیس سر رسید و من را دستگیر کرد. من هیچ کینه قبلی از متهم نداشتم و نمیخواستم او را به قتل برسانم.» با اعترافات صریح متهم تکمیل تحقیقات در پرونده و بازسازی صحنه جرم توسط متهم پرونده با صدور دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی، مادر مقتول به عنوان ولی دم تقاضای قصاص متهم را کرد. سپس صمد پای میز محاکمه ایستاد و در دفاع از خود گفت:«پدر من افغان اما مادرم ایرانی است. من در ایران متولد شده و همین جا بزرگ شدم. روز حادثه میخواستم برای کار به چند جا سر بزنم که قرار بود با من مصاحبه کنند و محل این کارها در نزدیکی هم واقع در رباط کریم بود برای همین تصمیم گرفتم خودرویی بگیرم تا در طول روز من را به مکانهای مورد نظرم برساند.»
متهم ادامه داد:«کنار خیابان ایستادم و با چند ماشین صحبت کردم که به خاطر قیمت با هم به توافق نرسیدیم اما بالاخره مقتول از راه رسید و با هم صحبت کردیم و در نهایت توافق کردیم که با مبلغ یک و نیم میلیون تومان در طول روز من را به مکانهای مورد نظر ببرد اما وقتی کمی در مسیر پیش رفتیم او به من گفت این مبلغ خیلی کم است و باید ۵ میلیون تومان به من بدهید. من هم به او گفتم که چنین پولی ندارم و تو از ابتدا قبول کردی که با همین مبلغ من را به کارم برسانی اما حالا داری زیر حرفت میزنی و من را هم از کار و زندگیم انداختی.
حالا باعث میشوی که دیرم شود. همین باعث شد بین ما بگو مگو و درگیری اتفاق بیفتد. بحث که بالا گرفت کار به فحاشی رسید و مقتول از لهجه و ظاهر من متوجه شد که یک رگه افغان دارم و به من گفت تو را تحویل پلیس میدهم تا پدرت را در بیاورند که غیر قانونی در مملکت ما تردد میکنی و برای من هم شاخ و شانه کشیدی و قلدری کردی. بعد من را به کلانتری برد اما آنجا من به ماموران گفتم که غیر قانونی وارد خاک ایران نشدم و متولد اینجا هستم.ماموران وقتی متوجه موضوع دعوای ما شدند سعی کردند با پا درمیانی ماجرا را حل و فصل کنند.
یکی از ماموران پلیس با راننده صحبت کرد و از او خواست که کمی تخفیف دهد و من را به کارم برساند راننده هم در کلانتری به ظاهر قبول کرد و نشان میداد که راضی شده من هم که تصور میکردم ماجرا بین ما حل شده است، تصمیم گرفتم بار دیگر سوار خودروی او شوم. از طرفی خیلی دیرم شده بود و میخواستم حتما آن روز به کارم برسم.برای همین بعد از آن دوباره با همدیگر سوار ماشین شدیم که این بار راننده هیچ حرفی نمیزد و فقط ماشین را روشن کرده و به راه افتاد. در طول مسیر ناگهان متوجه شدم که او به بیراهه رفت و ماشین را به سمت محل خلوتی راند، وقتی علت این کارش را پرسیدم جواب نداد و فقط با سرعت میراند.
بالاخره چند دقیقه بعد خودرو را در محل بسیار خلوتی متوقف کرد و به من گفت حرف من همان است که از ابتدا گفتم باید به من ۵ میلیون تومان بدهی.من هم گفتم که چنین پولی ندارم و تو هم قبول کردی.حتی جلوی ماموران پلیس نیز پذیرفتی که با همان مبلغ قبلی من را به کارم برسانی. اگر راضی نیستی من دنبال کارم میروم. اما همان موقع او به من گفت باید طور دیگری من را راضی کنی و به سمتم حمله کرد و سعی داشت لباسهایم را درآورده و به من تجاوز کند برای همین من هم وقتی خودم را در مخمصه دیدم چارهای نداشتم به جز اینکه از خودم دفاع کنم. به همین خاطر چاقویی را که در جیبم بود درآوردم و به او ضرباتی وارد کردم تا من را رها کند همان موقع ماموران پلیس از راه رسیدند و من دستگیر شدم.»
متهم در مقام آخرین دفاع گفت:«من راننده را نمیشناختم و هیچ کینه و عداوت قبلی با او نداشتم، بنابراین انگیزهای برای کشتن او نیز وجود نداشت. من فقط میخواستم از خودم دفاع کنم و همه چیز خیلی ناگهانی اتفاق افتاد تقاضای بخشش و تخفیف در مجازات دارم.» قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.