راه ترقی - اعتماد / مرتضی و مرضیه بعد از سالها زندگی مشترک تصمیم به طلاق گرفتهاند.
مرضیه میگوید برای اینکه کار به اینجا نرسید همه تلاشش را کرده و بیفایده بوده است.
بازار ![]()
او برای اعتمادآنلاین از زندگیاش میگوید.
*چطوری با هم آشنا شدید؟
ما هر دو کارمند بودیم و در محیط همکاری با هم آشنا شدیم.
*چه در شوهرت دیدی که تصمیم گرفتی با او زندگی مشترک داشته باشی؟
روزهای سختی بود. پدرم را از دست داده بودم و احساس تنهایی شدیدی داشتم. مرتضی خیلی هوای من را داشت و سنگینی این غم داشت من را نابود میکرد. وقتی کمکم حالم بهتر شد، بیشتر قدر مرتضی را فهمیدم.
*پس چرا تصمیم به طلاق گرفتی؟
مرتضی خیلی مرد مهربانی است. با همه وجودم دوستش دارم ولی کارهایی کرده که دیگر توان تحمل آن را ندارم. او از هر کسی که من یا خودش میشناختیم پول قرض گرفته. من مجبور شدم همه طلاهایم را بفروشم و همراه پساندازهای دیگرم بدهی شوهرم را بدهم. باز هم عبرت نشد و دوباره قرض گرفت. ما همه چیز را از دست دادیم، چون باید بدهی میدادیم.
*بچه هم دارید؟
بله یک پسر ۲۰ ساله دارم.
*نظر او چیست؟
واقعیت اینکه راضی به طلاق نیست ولی خودش هم خسته شده. چیزی که از دست رفت در واقع زندگی او هم بود. حالا برای من یک خانه پدری مانده که دارم از شوهرم جدا میشوم، بلکه بتوانم آن خانه را برای آینده پسرم نگه دارم.
*فکر نمیکنی پشیمان میشوی؟
پشیمان نمیشوم ولی دلم برای شوهرم تنگ میشود.