راه ترقی - ایسنا / در سالگرد حمله رژیم صهیونیستی به میدان شهدای قدس تجریش در جریان جنگ ۱۲ روزه، روایتهای شاهدان عینی، کسبه، شهروندان و مدیران شهری از دقایقی که یکی از پرترددترین نقاط تهران در میان انفجار، آوار و هراس فرو رفت، بار دیگر ابعاد این جنایت صهیونی را بازگو میکند؛ روزی که زندگی عادی ناگهان متوقف شد و همبستگی مردم در دل بحران جلوهای کمنظیر پیدا کرد.
ساعت ۱۵:۳۰ روز ۲۵ خرداد ۱۴۰۴؛ زندگی در تجریش هنوز در شلوغترین ساعات روز جریان داشت. صدای رفتوآمد مردم در میدان شهدای قدس در هم آمیخته بود. برخی از بیمارستان شهدای تجریش بازمیگشتند، برخی برای خرید آمده بودند و برخی دانشآموزان نیز آخرین روزهای سال تحصیلی را پشت سر میگذاشتند. هیچکس تصور نمیکرد چند ثانیه بعد، یکی از پرترددترین نقاط شمال تهران به صحنهای تبدیل شود که بیشتر به فیلمهای آخرالزمانی شباهت داشت تا واقعیت.
ناگهان همه چیز تغییر کرد. انفجار، سکوت میدان را در هم شکست و در چشم برهمزدنی، دود، آوار و وحشت جای زندگی روزمره را گرفت. خودروها مچاله شدند، شیشهها فروریختند و مردمی که تا لحظاتی پیش سرگرم کارهای عادی خود بودند، در میان گردوغبار و موج انفجار سرگردان شدند و دنبال راهی برای دور شدن از آن معرکه میگشتند.
یک سال از آن روز گذشته است؛ اما میدان شهدای قدس هنوز خاطره تلخ آن بعدازظهر را در خود نگه داشته است. زخم این فاجعه تنها بر پیکر ساختمانها و مغازهها ننشسته؛ در ذهن و حافظه کسانی باقی مانده که آن روز را از نزدیک شاهد بودند. برخی هنوز نمیدانند چگونه از میان آن حجم از ویرانی جان سالم به در بردند. بعضی هر بار که از کنار محل حادثه عبور میکنند، صدای انفجار را دوباره میشنوند و برخی دیگر هنوز هنگام روایت آن روز، کلمات را با بغض بر زبان میآورند.
در سالگرد جنگ ۱۲ روزه، به سراغ میدان شهدای قدس رفتیم؛ جایی که هنوز ردپای آن حادثه بر دیوارها، مغازهها و خاطرات مردم دیده میشود. با کسبه، شهروندان و مسئولانی همصحبت شدیم که در آن بعدازظهر هولناک حضور داشتند؛ شاهدانی که هر کدام روایت خود را از روزی بازگو میکنند که تجریش برای دقایقی به صحنهای از جنگ و ویرانی تبدیل شد.
بازار


هادی حق بین شهردار منطقه یک در گفتوگو با ایسنا با اشاره به روز حادثه میگوید: ۲۵ خردادماه ۱۴۰۴، میدان قدس روزی تاریخی و خاص را به خود دید. آن روز، حادثهای بسیار تلخ و در عین حال پیچیده رقم خورد. روزی که خیابان شهید باهنر به صورت همزمان در سه نقطه مورد اصابت قرار گرفت. محل اصابت در میدان قدس، به دلیل تراکم جمعیتی، حضور گسترده مردم و مراجعات فراوانی که در این محدوده از شهر وجود دارد، از پیچیدگی خاصی برخوردار بود.
وی ادامه میدهد: متأسفانه دشمن صهیونیستی با حمله موشکی به این نقطه، زیرساختهای اساسی شهر را مورد هدف قرار داد. شرایط بهگونهای بود که تمامی دستگاههای خدماترسان ناچار به حضور در میدان شدند. در نخستین لحظات، شهرداری منطقه یک و مدیریت شهری با تمام توان در محل حاضر شدند و نسبت به مدیریت صحنه و بحران پیشآمده اقدام کردند.
شهردار منطقه یک اضافه میکند: موضوع اساسی و بسیار نگرانکننده پس از این حمله دشمن، ورود حجم عظیم آب به متروی تجریش بود که میتوانست خسارت بسیار جدی به زیرساختهای شبکه مترو وارد کند. نخستین اقدام مهم و قابل توجهی که انجام شد، هدایت سریع آب جاری در سطح خیابان و کنترل آن بود. پس از آن نیز همزمان با امدادرسانی و انتقال اجساد و مجروحان به بیمارستان شهدای تجریش، شاهد حضور حداکثری شهروندان برای کمکرسانی بودیم.
وی خاطرنشان میکند: در مجموع، کاری که در این نقطه انجام شد، طی چهار روز یک اقدام جهادی فوقالعاده بود که موجب شد شهروندان پس از مراجعه به این محدوده از شهر تهران، با صحنهای کاملاً عادی مواجه شوند. شرایط به نحوی مدیریت شده بود که کوچکترین خدشهای به خدمات شهری وارد نشود.

احسان خیراتیان صفایی، معاون خدمات شهری و محیط زیست شهرداری منطقه یک با بازگویی این حادثه، تصریح میکند: در جریان جنگ ۱۲ روزه، متأسفانه یکی از نقاطی که مورد هدف دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی قرار گرفت، میدان قدس تجریش بود. در روز حادثه، حدود ۵ تا ۱۰ دقیقه پیش از وقوع حادثه از همین تقاطع عبور کرده بودم و پس از وقوع حادثه مجدداً به صحنه بازگشتم.
وی ادامه میدهد: متأسفانه در پشت چراغ قرمز، خودروهای متعددی متوقف بودند که این حادثه رخ داد و تعداد زیادی از هموطنان ما شهید و مجروح شدند. به دلیل اصابت موشک به شاهلوله آب شمیرانات، حجم بسیار زیادی آب در محور و خیابان جاری شد که احتمال وارد شدن آسیب جدی به ایستگاه متروی تجریش را به همراه داشت. همچنین جمعآوری خودروهای آسیب دیده، بازگشایی محور و انتقال شهدا و آسیبدیدگان به بیمارستان شهدای تجریش، از دیگر دغدغهها و مشکلات آن روز بود.
معاون خدمات شهری و محیط زیست شهرداری منطقه یک اضافه میکند: واقعاً مردم در آن روز خوش درخشیدند. پیش از آنکه حتی همکاران ما و نیروهای آتشنشانی به محل برسند، مردم خودشان در صحنه حاضر شدند و برای انتقال آسیبدیدگان به بیمارستان اقدام کردند. در مدت کمتر از یک ساعت، آب مهار شد و محور از وجود خودروها و سایر موانع پاکسازی شد. با کار شبانهروزی که صورت گرفت، ظرف مدت چهار روز محور مجدداً پاکسازی، آمادهسازی و آسفالت شد و میتوان گفت پس از چهار روز، دوباره خودروهای مردم پشت این چراغ قرمز متوقف شدند.
وی خاطرنشان میکند: برای نخستین بار بود که چراغ قرمز و ایستادن خودروها پشت آن، خود نشانهای از زندگی، طراوت و بازگشت جریان عادی زندگی بود. فضای میانی محور دوباره احداث شد، گلکاریها انجام گرفت و بار دیگر جریان زندگی در این محور جاری و ساری شد. البته ما تعداد زیادی از عزیزان خود را از دست دادیم.

برای ثبت روایتهای ناگفته از آن روز تلخ، به سراغ کسبه، شهروندان و شاهدان عینی در میدان قدس رفتیم؛ افرادی که هر یک در لحظه وقوع حمله در محل حضور داشتند و از نزدیک شاهد صحنههایی بودند که هنوز پس از گذشت یک سال از ذهنشان پاک نشده است. آنها از صدای مهیب انفجار، گرد و غبار فراگیر، تلاش مردم برای امدادرسانی به مجروحان، جستوجوی خانوادهها برای یافتن عزیزانشان و لحظات پرالتهاب پس از حادثه گفتند؛ روایتهایی که در دل خود با وجود تلخی آن فاجعه، اما تصویری روشن از ابعاد انسانی این رخداد و همبستگی مردم در مواجهه با بحران را به نمایش میگذارد.
اکبر عباسی کسبه خیابان شهید باهنر از آن روز میگوید: آن زمان در زیرزمین مغازه عطاری خودم بودم. مغازه ما چند واحد جلوتر و دقیقاً در کنار پارکینگ طبقاتی قرار دارد. تازه رسیده بودم و در پایین پلههای زیرزمین، کمی متمایل به سمت چپ و روبهروی تلویزیون نشسته بودم که ناگهان صدای انفجار مهیبی به گوش رسید. بلافاصله حجم زیادی از گرد و خاک وارد زیرزمین شد.

وی ادامه میدهد: آن لحظه واقعاً متحیر شده بودم که این صدا چیست. بلافاصله به سمت بیرون دویدم و مشاهده کردم که ویترین مغازه کاملاً متلاشی شده است. چند نفر را دیدم که روی زمین افتاده بودند. خانمی نیز روی زمین افتاده بود که به کمک چند نفر او را برداشتیم و تا مقابل بیمارستان منتقل کردیم. در آنجا متوجه شدیم که لوله اصلی آب منطقه ترکیده و آب همه جا را فرا گرفته است. تا جایی که توان داشتیم کمک کردیم و چند نفر را نیز به بیمارستان رساندیم. صحنه فوقالعاده وحشتناکی بود. من تا آن روز هرگز چنین صحنهای را از نزدیک ندیده بودم و هنوز هم آن تصاویر به طور مداوم در ذهنم تداعی میشود و اضطراب خاصی در وجودم ایجاد میکند.
عباسی اضافه میکند: زمانی که وارد خیابان شدیم، برای دقایقی فضای اطراف مملو از گرد و خاک بود. صدای جیغ و فریاد زنان و کودکانی را میشنیدیم که به دنبال اعضای خانواده خود میگشتند. یکی به دنبال فرزندش میگشت، یکی بر اثر موج انفجار با خودرو برخورد کرده بود و شیشه مغازهها نیز فرو ریخته بود. افراد زیادی در جستوجوی فرزندان خود بودند. چند خانم نیز روی زمین افتاده بودند که ظاهراً ترکش به آنان اصابت کرده بود.
وی خاطرنشان میکند: صحنهها بسیار وحشتناک بود. تا چند روز این تصاویر از ذهنم خارج نمیشد و واقعاً آزاردهنده بود. چند روز بعد نیز نیروهای آتشنشانی که در محل حضور داشتند، از زیر آوار ساختمانی که روبهروی ما قرار داشت و متعلق به یک بانک بود، پس از سه روز پیکر یک نفر را خارج کردند که متأسفانه جان خود را از دست داده بود. اکنون نیز که به سالگرد همان جنگ ۱۲ روزه نزدیک میشویم، آرزو میکنم دیگر هرگز شاهد چنین صحنههایی نباشیم؛ زیرا این تصاویر تلخ در ذهن کودکان و بزرگسالان باقی میماند و آسیبهای روحی فراوانی بر جای میگذارد.
فدایی کسبه دیگر خیایان شهید باهنر است که با اشاره به این حادثه، میگوید: روز ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت سهونیم بعدازظهر بود که همکار ما در مغازه حضور داشت. من خودم در تجریش بودم و حدود ۲۰ دقیقه بعد به محل رسیدم. وقتی رسیدم، دیدم افراد زیادی در اطراف روی زمین افتادهاند. ساختمان بانک شهر نیز مورد اصابت قرار گرفته بود و بخش فوقانی آن تخریب شده بود. دستگاه خودپرداز بانک در وسط خیابان قرار داشت و کابلهای برق نیز همگی بر روی زمین افتاده بودند.
وی ادامه میدهد: در میدان قدس نیز حفره بزرگی ایجاد شده بود. مشاهده کردم که یک خودروی شاسیبلند در آن حفره قرار داشت که با جرثقیل آن را بیرون کشیدند. خسارتها بسیار گسترده بود و افراد زیادی جان خود را از دست داده بودند. خسارتهای مالی نیز بسیار زیاد بود و همه شاهد آن اتفاقات بودند.
فدایی همچنین تصریح میکند: در ایستگاه اتوبوس افرادی بر اثر اصابت ترکش آسیب دیده بودند. برخی جان باخته بودند و برخی دیگر مجروح شده بودند. برای مثال، یک خودروی ال۹۰ را دیدم که کاملاً مچاله شده بود. همچنین خودرویی که فکر میکنم یک کوییک بود، متعلق به یک خانم باردار بود که بر اثر اصابت ترکش به خودرو، جان خود را از دست داده بود. فرد دیگری نیز در این محدوده دستفروش بود و سبزی میفروخت. او در مسیر بازگشت به خانه بود که ترکش به وی اصابت کرد و جان باخت. اینها افرادی بودند که شخصاً آنها را میشناختم و تصاویرشان همچنان در ذهنم باقی مانده است.
بهناز مسچی کارمند شهرداری منطقه یک تهران هم که در این حادثه آسیب دید، تصریح میکند: در حال برگشت از محل کار بودم که صدای وحشتناکی شنیدم و تا آمدم فرار کنم زمین منفجر شد و پرت شدم. چشمهایم را که باز کردم متوجه شدم چند متر آن طرف تر پرت شدهام و زانویم آسیب دیده بود. حس بدی داشتم، اما مردم آمدند و کمک کردند تا بتوانم بلند شوم. در آن لحظه فوران آب از میدان و پرتاب تیکههای آسفالت و درب آهنی از آسمان بر روی زمین را دیدم. یک نفر مرا به چند متر آن طرف تر جا به جا کرد.
وی تصریح میکند: یک نفر دیگر مرا به سمت مترو برد که در همان حین فهمیدم آب با فشار بیشتری فوران کرد؛ در آن لحظه نمیدانستم چه کار کنم. نمیتوانستم حرکت کنم و فقط صورتم را گرفتم. یکی از هموطنان مرا به داخل مترو برد. در این حین همکارم را دیدم که آمد تا آمبولانس را خبر کند. هموطن دیگری وسیله کمکهای اولیه آورد تا زانوی مرا تمیز کند. یک نفر نیز مرا تا بازار تجریش برد و از نزدیک صحنه دور شدم. در نهایت هم یک نفر با موتور مرا به بیمارستان تجریش برد. صحنه کمک هموطنانم به من و دیگران، دردهای حادثه و مصدومیتها را کمتر میکرد.
این کارمند شهرداری خاطرنشان میکند: صحنههای خیلی وحشتناکی در آن دقایق دیدم و پر پر شدن شهروندان جلوی چشمانم ناگوار بود؛ اما در مقابل مردم در آن محل به داد هم رسیدند. خاطره ۲۵ خرداد سال گذشته هرگز از خاطرم نمیرود و متاسفم که تعدادی در این محل به شهادت رسیدند.
خاطره آن روز همچنان در ذهن شاهدان، خانوادههای جانباختگان و ساکنان این محدوده زنده مانده است. روایتهای کسبه و شهروندانی که در این گزارش شنیدیم، تنها بخشی از آنچه در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ بر این میدان گذشت را بازگو میکند؛ روایتهایی از اندوه، همدلی، ایثار و مقاومت. اکنون در کنار عبور روزمره خودروها و رهگذران از این میدان، یاد و نام کسانی که در آن روز شهید شدند نیز در حافظه جمعی شهر باقی مانده است؛ یادگاری تلخ از روزی که زندگی برای دقایقی متوقف شد؛ اما اراده مردم برای ادامه دادن هرگز از حرکت نایستاد.