راه ترقی - همشهری / دختر جوانی که برای عمل بینی به مطب یک جراح زیبایی رفته بود، بعد از دیدن طلا و ساعت گرانقیمت او، نقشه سرقتی را طراحی کرد که با همکاری چند مرد نقابدار اجرا شد اما یک اشتباه ساده، همه چیز را به هم ریخت.
چند روز قبل یک جراح زیبایی با حضور در اداره پلیس از سرقتی عجیب و برنامهریزیشده خبر داد. او در توضیح ماجرا گفت: برای اجاره دادن یکی از واحدهای مسکونی خود در شمال تهران آگهی داده بودم و قرار بود همان روز خانه را به یک متقاضی نشان دهدم. غافل از اینکه بازدید ساده از آپارتمانم، به سرقتی خشن و چند میلیاردی تبدیل خواهد شد.
این پزشک در ادامه گفت: طبق هماهنگی قبلی، دختری جوان برای بازدید از خانه به محل آمده بود. این دختر با ماسک وارد ساختمان شد و وانمود کرد که قصد دارد خانه را اجاره کند. من همراه دختر وارد آپارتمان شدم تا بخشهای مختلف خانه را نشانش بدهم. اما هنوز چند دقیقهای از ورودش نگذشته بود که ناگهان چهار مرد نقابدار به خانه ام هجوم آوردند.
مردان ناشناس با تهدید قمه، مرا مورد ضرب و شتم، قرار دادند و دست و پایم را بستند. سپس کیف همراهم که در آن مقدار قابل توجهی دلار برای انجام یک معامله همراه داشتم را به سرقت بردند. علاوه بر آن، چند قطعه طلا شامل زنجیر، دستبند و انگشتر نیز داشتم که با تهدید ، سرقت کردند. دزدان همچنین ساعت مچی لوکسی که حدود 3 میلیارد تومان ارزش داشت رادزدیند و سپس گریختند.
سرنخی که همه چیز را لو داد
پس از خروج سارقان، پزشک با وجود آنکه دست و پایش بسته شده بود، توانست به سختی خود را به موبایلش برساند و با پلیس تماس بگیرد. با اعلام این گزارش، تیمی از مأموران پلیس آگاهی برای بررسی موضوع در محل حاضر شدند و تحقیقات اولیه آغاز شد.
کارآگاهان در بررسی صحنه سرقت متوجه شدند سارقان با برنامهریزی قبلی وارد عمل شدهاند.در ادامه بررسی صحنه سرقت با سرنخی غیرمنتظره روبهرو شدند؛ در داخل خانه یک کارت شناسایی پیدا شد.
بررسی کارت نشان داد که متعلق به دختری جوان به نام شکیلا است؛ همان دختری که به عنوان متقاضی اجاره وارد خانه شده بود.
همین سرنخ کافی بود تا مأموران خیلی زود به هویت او برسند و او را بازداشت کنند. بررسیها نشان میداد او سابقه کیفری ندارد، اما در این سرقت نقش مهمی داشته است.
در جریان بازجوییها، متهم ابتدا منکر هرگونه دخالت در سرقت شد. اما با ارائه مدارک و شواهد موجود، ناچار به بیان واقعیت شد و اعتراف کرد که این سرقت با همدستی فردی به نام نیما که از مجرمان سابقه دار در زمینه سرقت بوده و چند نفر از دوستان او انجام شده است.با اعتراف این دختر جوان، تحقیقات برای دستگیری همدستان وی از سوی قاضی احسان شکیب نژاد بازپرس جنایی تهران آغاز شده است.
حواس پرتی کار دستم داد
شکیلا متولد سال 1384 است. او تا به حال پایش به اداره پلیس و دادسرا بازنشده است. شکیلا میگوید انگیزه اش از ورود به دنیای مجرمان، تجربه هیجان بوده است.
چطور وارد این باند شدی؟
از طریق پسری به نام نیما. او را در دوران کودکی می شناختم . بچه محل قدیمی مان بود. بین دوستانش به «نیما زاغزن» معروف بود چون همیشه سوژهها را شناسایی میکرد.
یعنی تو هم زاغزن باند شدی؟
تقریبا. من هم سوژه پیدا میکردم. جاهایی که میرفتم دقت میکردم ببینم چه کسی پولدار است یا چه کسی وسایل گرانقیمت دارد.
چه شد که وارد باند نیما زاغ زن شدی؟
دلم می خواست یک هیجان را تجربه کنم. یک روز که رفته بودم محله قدیمی مان ، از همسایه ها شنیدم که نیما زاغ زن آزاد شده است. تصمیم گرفتم به سراغش بروم و از او بخواهم که مرا استخدام کند تا سرقت کنم! حتی ایده تشکیل باند و سرقت را هم خودم به او گفتم. نیما هم قبول کرد و باند سرقت را تشکیل داد.
ایده سرقت از این پزشک چطور به ذهنت رسید؟
چند وقت قبل برای عمل بینی به مطبش رفته بودم. همانجا دیدم طلا و ساعت خیلی گرانی دارد. بعد فهمیدم خانهای هم دارد که میخواهد اجاره بدهد. همان موقع به ذهنم رسید که میشود از این موقعیت استفاده کرد.
نقشه دقیقا چه بود؟
قرار شد من نقش مستأجر را بازی کنم. رفتم خانه را ببینم و وقتی داخل شدیم، بچهها وارد شوند. دقیقاً هم همین اتفاق افتاد.
پس چرا خیلی زود دستگیر شدی؟
چون سوتی دادم. کارت شناساییام از جیبم افتاد و همانجا جا ماند. اگر آن کارت نمیافتاد شاید دیرتر گیر میافتادیم.البته بهتر بگویم حواس پرتی کار دستم داد.
بعد از این سرقت قرار بود ، سوژه دیگری را هم شکار کنید؟
بله. حتی سوژه بعدی را هم پیدا کرده بودم.
چه کسی؟
دندانپزشکم! چند بار به مطبش رفته بودم و فکر میکردم شرایطش برای سرقت مناسب است. قرار بود بعد از این ماجرا سراغ او برویم، اما پیش از اجرای دومین نقشه سرقت، گیر افتادم.
یعنی واقعا فکر میکردی از پس این کارها برمیآیی؟
نه راستش. الان که نگاه میکنم میبینم خیلی هم باهوش نبودم. اگر بودم که کارت شناساییام را وسط صحنه جرم جا نمیگذاشتم!
مشکل مالی داشتی؟
نه. خانوادهام وضع مالی بدی ندارند. پدرم شرکت دارد و مادرم هم در یک شرکت معتبر کار می کند.
پس چرا وارد این ماجرا شدی؟
بیشتر از سر هیجان. فکر میکردم تجربه جالبی است. به شکل یک تفریح نگاهش می کردم ولی حالا میفهمم اشتباه بزرگی بوده،به اینکه آبروی خانوادگی ام را ببرم، نمی ارزید.