راه ترقی - اعتماد / تازه عروسی که ۷سال قبل در جریان یک درگیری، همسرش را با ضربه چاقو به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود، پس از آنکه ارثیه پدریاش را صرف کمک به زندانیان کرد، در نهایت خودش نیز با بخشش اولیای دم از قصاص گریخت.
اوایل آذرماه سال۱۳۹۸، صدای لرزان زنی جوان از پشت خطوط تلفن مرکز فوریتهای پلیسی۱۱۰ در یکی از شهرستانهای استان اصفهان، خبر از یک تراژدی هولناک داد. زن جوان با کلماتی بریدهبریده و اضطراب فراوان، به اپراتور پلیس گفت: «من شوهرم را کشتهام. کارد آشپزخانه را به قلبش زدم. حالا هم چند بسته قرص خوردهام تا بمیرم. آدرس خانهمان…» و ناگهان تماس قطع شد.
با توجه به حساسیت موضوع، بلافاصله تیمی از مأموران انتظامی با دستور قضایی راهی نشانی اعلامشده شدند. زنگ خانه به صدا درآمد، اما هیچ پاسخی داده نشد. سکوتی مرگبار در داخل خانه حکمفرما بود و مأموران بیدرنگ با هماهنگی مقام قضایی قفل در ورودی را تخریب کردند و وارد خانه شدند. با ورود به پذیرایی، جسد غرق در خون مردی جوان به نام حمید روی زمین افتاده بود. چند متر آنطرفتر، پیکر نیمهجان نوعروس ۲۵ساله در میان بستههای خالی قرص و دارو قرار داشت که با مرگ دستوپنجه نرم میکرد. در گام نخست زن جوان بلافاصله به بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان منتقل شد و تیم جنایی بررسیهای میدانی خود را برای رازگشایی از جنایت خونین آغاز کردند.
با تلاش پزشکان، تازهعروس پس از چند روز از کما خارج شد و از پرتگاه مرگ نجات یافت. او در بازجوییها با چشمانی اشکبار راز قتل شوهرش را فاش کرد و گفت: «حدود یکسال و نیم قبل با حمید ازدواج کردم. روزهای اول همهچیز خوب بود اما بعد از مدتی اخلاق و رفتارهای حمید تغییر کرد. حمید مردی بهشدت ولخرج، بیبرنامه و رفیقباز بود. او اصلا به آینده فکر نمیکرد و هرچه پول درمیآورد، صرف دورهمیهای دوستانه یا بخشش به این و آن میکرد. در مقابل، من زنی اهل حسابوکتاب بودم؛ مدام دغدغه آینده، مسکن و پسانداز داشتم و میخواستم با صرفهجویی، وضع مالیمان را سروسامان دهیم.
او درباره شب حادثه گفت: بارها باهم درگیر شده بودیم تا اینکه شب حادثه باز هم متوجه ولخری تازه او شدم. آن موقع در حال آماده کردن شام در آشپزخانه بودم که دعوای ما به اوج رسید. کنترلم را از دست دادم و خون جلوی چشمانم را گرفت و نفهمیدم چطور چاقوی آشپزخانه را به سمت قفسه سینهاش زدم. وقتی حمید روی زمین افتاد و خون همهجا را گرفت، تازه فهمیدم چه فاجعهای رخ داده است.
تازه عروس ادامه داد: ساعتی بالای سر پیکر بیجانش نشستم و زار زار گریه کردم. دنیا روی سرم خراب شده بود. توان تحمل عذاب وجدان و بیآبرویی را نداشتم. به همینخاطر تمام قرصهای داخل خانه را خوردم و در آخرین لحظات با پلیس تماس گرفتم تا جنازه شوهرم روی زمین نماند. فکر میکردم تا رسیدن پلیس کار من هم تمام میشود، اما تقدیر این بود که زنده بمانم و تا آخر عمرم با عذاب وجدان زندگی کنم.
پس از ترخیص از بیمارستان و بازسازی صحنه جرم، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان اصفهان ارجاع شد. در جلسه رسیدگی، پدر و مادر مقتول حاضر به گذشت نشدند و درخواست قصاص عروس خود را کردند. حکم قصاص تازه عروس صادر شد و مدتی بعد به تأیید قضات دیوان عالی کشور رسید.
با رسیدن شمارش معکوس برای اجرای حکم، واحد صلح و سازش دادسرا و سفیران صلح، جلسات متعددی را با خانواده حمید برگزار کردند، اما داغ فرزند چنان سنگین بود که پدر و مادر مقتول بر اجرای چوبه دار پافشاری میکردند. زن جوان هر لحظه در کابوس چوبه دار و طناب دار به سر میبرد.
سالهای زندان اما برای این تازهعروس صرفا با انتظار مرگ سپری نشد؛ او در بند نسوان، به مددکاری دلسوز برای سایر زندانیان تبدیل شد. او با پیگیریهای مکرر، سهمالارث پدریاش را فروخت و همه پول آن را صرف نجات زندانیانی کرد که بهخاطر عدمپرداخت دیه، سالها بود پشت میلههای زندان بودند. او همچنین هزینه درمان و ترک اعتیاد چندین جوان معتاد را تقبل و برای خانوادههای بیبضاعت مستمری و مایحتاج زندگی فراهم کرد تا پیش از مرگ، بار گناه بزرگی را که مرتکب شده بود، سبک کند.
خبر این اقدامات خیرانه، کمکم از دیوارهای زندان فراتر رفت و به گوش خانواده مقتول رسید و موجب شد تا اولیایدم تصمیم بزرگ و سخت خود را بگیرند.
درحالیکه قرار بود، زن جوان بهزودی پای چوبه دار برود، اولیای دم در اقدامی خداپسندانه عروس سابق خود را بخشیدند و به این ترتیب او پس از 7سال کابوس و زندگی در برزخ قصاص، از مجازات مرگ گریخت.
پدر مقتول در شعبه اجرای احکام اعلام کرد: ما داغدار پسرمان بودیم و تنها با قصاص قاتلش آرام میشدیم اما وقتی شنیدیم قاتل پسرمان، چطور در زندان مسیر زندگیاش را تغییر داده و با پول ارثیهاش دست افتادگان و نیازمندان را گرفته، به این نتیجه رسیدیم که خون را با خون نباید شست. ما او را بهخاطر کارهای خیرش بخشیدیم.