راه ترقی - ایرنا / «خندیدن زیر مشت و لگد» نخستین تجربه نویسندگی و کارگردانی الناز ملک است که با محور قراردادن آسیبهای اجتماعی و چالشهایی که برای زنان ایجاد میشود در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت.
استاد محمود دولتآبادی در جایی میگوید: اینکه سبک خاصی را فقط به نویسندهای نسبت بدهیم درست نیست یا اینکه بگوییم فلان نویسنده در فلان سبک مینویسد غلط است، زیرا پیدایش سبک در نوشتن ماحصل تراوش درونیات نویسنده است و شاید خود نویسنده قصد نوشتن در سبک متفاوتی را نداشته باشد و این نتیجه نوشتن بر مبنای ذهنیات، علم، آگاهی و دانش او باشد که اثر پدید آمده را در گروه آثار خاص یا سبکهای متفاوت قرار میدهد.
«خندیدن زیر مشت و لگد» نخستین تجربه نویسندگی و کارگردانی الناز ملک است که با محور قراردادن آسیبهای اجتماعی و چالشهایی که برای زنان ایجاد میشود در چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر به اجرا در آمده است. اثری که هویداست برآمده از ذهنیات یک نویسنده خاص است.
بازار ![]()
آگاهیبخشی نیازِ واجبتر از نان شب
الناز ملک در نخستین تجربه نویسندگی، موضوع آزار جنسی و کلامی زنان توسط جنس مخالف را زمینه تولید اثر خود کرده است. متن نمایشنامه روایتی صادقانه و گرم دارد. متن پیچیدگی عجیبی نداشته و نویسنده علیرغم اینکه روایتش تلخ است بدون آنکه کلامش مخاطب را آزار دهد برای او چالش ذهنی ایجاد میکند. او در مورد آزار زنان در جامعه صحبت میکند اما لطافت روایتش مانع از دل آزاری تماشاگر میشود و همین موضوع همراهی صمیمانه آنها را در پی دارد.
گواه این موضوع اشکهایی است که در طول نمایش از صورت بسیاری از تماشاگران خانم حاضر در سالن جاری میشود. نویسنده بارها در طول نمایش از عدم آگاهی بانوان در مواجهه با رفتارهای خشونتآمیز میگوید و عدم آموزش صحیح جامعه به این قشر را برای رهایی از اتفاقات احتمالی آفت بسیار مهمی معرفی میکند.
الناز ملک قلم بسیار روانی دارد. صریح و بیپرده حرف میزند. متن به قدری کم اشتباه است که گویی نویسندهای باتجربه آن را به نگارش در آورده است. راهبرد نویسنده در مواجهه با آسیبهای اجتماعی در این نمایش، خندیدن است. «خندیدن زیر مشت و لگد» یعنی آنجایی که کارد به استخوان میرسد باید ایستاد، آشفته نشد، کم نیاورد و سر خم نکرد.
«ستاره» شخصیت اصلی نمایش در مواجهه با آزار راننده تاکسی کم نمیآورد، دل قرص و محکم در مقابل آزار میایستد. او هیجانی رفتار نمیکند و موجب تحریک فرد آزاردهنده برای آسیب به خود نمیشود. نویسنده به مخاطب آموزش میدهد که در صورت تکرار تجربه مشابه چگونه با موضوع برخورد کند.
من در آن پیدا
کارگردانی نمایش هم بر محور خود الناز ملک میچرخد. واقعیت این است که گاهی اوقات یک حرکت هنرمندانه و هوشمندانه چنان تأثیری در جامعه دارد که شاید با صدها ساعت آموزش نشود به همان اندازه در ذهن عموم مردم مؤثر بود.
الناز ملک در همین راستا در بک گراند صحنه یک آینه بسیار بزرگ قرار داده و همین حرکت باعث میشود تماشاگر از ابتدا تا اتنهای نمایش حضور خود را در صحنه حس کند و در حقیقت خودش را جزئی از نمایش بداند. با این کار تماشاگر به یکی از اجزای نمایش بدل میشود و خود را با تیم اجرایی هماهنگ میپندارد.
کارگردان همین تکنیک را ادامه میدهد. با تماشاگر تعامل دارد. از تماشاگر میخواهد تجربههای مشابه خود را بازگو کند و با این کار به تعداد بازیگران نمایش خود اضافه میکند!
بازی الناز ملک و کاظم هژیرآزاد آنقدر روان و منطقی است که مخاطب احساس نمیکند کسی روی صحنه نقش بازی میکند و همین باعث ارتباط صحیح و عمیق متقابل میشود.
ملک در بازی خود سنگ تمام میگذارد. گذار منظم بازی او از خندههای عصبی به گریههای ناشی از ترس و استرس و تلاش برای نشان دادن ناخویشتنداری عاطفی و یا حتی خندههای هیستریک، به واقع زیبا و چشمنواز است. او تمام سعی خود را میکند تا مخاطب را با «ستاره» همراه کند و تجربه او را با آنها به اشتراک بگذارد. او مالک صحنه است و اجازه پلک زدن را به تماشاگر نمیدهد. بازی او به گونهای است که مخاطب چشم از او برنمیدارد. در حقیقت صحنه مُلکِ مَلِک است، آن را قبضه کرده و هوش و حواس حاضرین در سالن را معطوف به خود کرده است.
الناز ملک گام اول خود را در تئاتر محکم برداشته است و مخاطبان جدی هنر نمایش امیدوار به درخشش دوباره او در این صحنه خواهند بود.