راه ترقی - رکنا / زن جانباز لامردی که مادر و برادرش را در جریان حمله موشکی از دست داده است، از لحظهای میگوید که صدای انفجار، خانهشان را در سکوت ماه رمضان فرو برد؛ انفجاری که برای او به قیمت از دست دادن مادر و برادرش تمام شد.
برایمان تعریف میکنید چه اتفاقی برای مادرتان و خانوادهتان افتاد؟
ماه رمضان بود و حدود ساعت ۵ عصر. صدای موشک آمد. وقتی خودمان را به خانه رساندیم، دیدم مادرم و برادرم در حیاط افتادهاند. زنداییام هم یک کوچه آنطرفتر بود و به او هم آسیب رسیده بود.
قبل از این حادثه احتمال میدادید لامرد هدف حمله قرار بگیرد؟
صبح همان روز شنیده بودیم که مناطقی را زدهاند. یک مقدار دلشوره داشتیم، اما اصلاً فکر نمیکردیم اینجا، در لامرد، چنین اتفاقی بیفتد. هیچوقت تصور نمیکردیم موشک به اینجا برسد.
خودتان لحظه وقوع حادثه کجا بودید؟
خانه من حدود پنج کیلومتر با آنجا فاصله دارد. وقتی صدای حادثه را شنیدیم، سریع خودمان را رساندیم. وقتی رسیدیم، همهجا خاموش و تاریک بود. مادرم و برادرم در حیاط افتاده بودند.
با گذشت چند ماه از این اتفاق، انتظار دارید دولت چه اقدامی برای خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند انجام دهد؟
همین که مسئولان و نیروهای سپاه زحمت میکشند و پای کار هستند، جای تشکر دارد. اما چیزی که برای من مهم است این است که بدانند کسانی که کشته شدند، نظامی نبودند. مادر من یک زن عادی بود و برادرم راننده ماشین در پالایشگاه بود. هیچکدام نظامی نبودند.
اگر بخواهید پیامی به عاملان این حملات داشته باشید، چه میگویید؟
با کشتن مادر من و برادرم چه چیزی را ثابت کردید؟ با کشتن دانشآموزان میناب، حمله به مدرسه، ریختن خانهها، هدف قرار دادن سالن ورزشی دختران والیبالیست یا حتی حمله به جشن عروسی، این پیروزی است؟
اینها پیروزی نیست؛ خون ریختن و کشتن آدمهاست. مادر من نظامی نبود، برادرم هم نظامی نبود. اگر فکر میکنید با کشتن مردم عادی به پیروزی رسیدهاید، این شکست شماست.
ما بعد از شهادت مادر و برادرم از پا ننشستیم. اتفاقاً بزرگتر شدیم و قویتر شدیم. فکر نکنید با کشتن عزیزان ما میتوانید مردم را ضعیف کنید؛ ما بعد از این اتفاق قویتر شدیم.