يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
نوشتارها

یادداشت منتشر شده در شورای روابط خارجی اروپا: چرا بمباران ایران خطای استراتژیک است؟

یادداشت منتشر شده در شورای روابط خارجی اروپا: چرا بمباران ایران خطای استراتژیک است؟
راه ترقی - عصر ایران /متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست ایران کشوری نیست که بتوان سناریوی بی‌ثباتی یا فروپاشی آن را ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - عصر ایران /متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ایران کشوری نیست که بتوان سناریوی بی‌ثباتی یا فروپاشی آن را ساده‌انگارانه پنداشت. گسترهٔ جغرافیایی و جمعیت بالای ۹۰ میلیون، این کشور را به بازیگری منحصربه‌فرد در منطقه تبدیل کرده است
بازار
در پی تشدید کم‌سابقهٔ تنش میان ایران و ایالات متحده، استقرار ناوگان نظامی آمریکا در خاورمیانه و افزایش گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ احتمال اقدام نظامی، گفتمان سیاست خارجی واشنگتن بار دیگر بر محور تهدید و بازدارندگی قرار گرفته است. اظهارات مقام‌های آمریکایی در حمایت از مردم ایران و هشدارهای نظامی با وعدهٔ کمک و آزادی، فضای منطقه را به مرحله‌ای حساس و پرمخاطره رسانده است. 
 نویسندهٔ این مقالهٔ تحلیلی، از پژوهش‌گران سیاست خارجی در شورای روابط خارجی اروپا است که به بررسی پیامدهای احتمالی تشدید تنش نظامیِ دو کشور پرداخته است. 
تمرکز اصلی مقاله بر محدودیت‌های اقدام نظامی، تجارب پیشینِ مداخله در منطقه و پیامدهای ناخواسته‌ برای ثبات منطقه‌ای و وضعیت غیرنظامیان است.
الی گران‌مایه از برجسته‌ترین تحلیل‌گران سیاست خارجی در حوزهٔ مطالعات ایران و خاورمیانه است. او مدیر طرح مطالعاتی خاورمیانه و شمال آفریقا و پژوهش‌گر ارشد سیاست‌گذاری در شورای روابط خارجی اروپا (ECFR) است. مطالعات او بر سیاست ایران، روابط ایران و غرب، امنیت منطقه‌ای و دیپلماسی هسته‌ای تمرکز دارد و از پژوهشگران کلیدی در جریان مذاکرات برجام بوده است. تحلیل‌هایش در رسانه‌های معتبر بین‌المللی بازتاب یافته و از معدود صداهایی است که پیچیدگی‌های سیاست داخلی ایران و محاسبات راهبردی غرب را با دقت و واقع‌بینی پیوند می‌زند. 
نویسنده با تحلیل‌های قابل‌تأمل، دقیق و هشداردهنده، ابعاد پیچیدهٔ وضعیت ایران را روشن می‌کند. او نشان می‌دهد مداخلهٔ نظامی، به‌رغم اهدافِ اعلام‌شده، پیامدهای انسانی و سیاسی گسترده‌ای خواهد داشت و می‌تواند ثبات داخلی و منطقه‌ای را به مخاطره بیندازد.
ایران کشوری پویا با ساختار قدرت پیچیده و ظرفیتِ قابل‌توجه در تأثیرگذاری منطقه‌ای است و هر اقدام نظامیِ نسنجیده می‌تواند بحرانی گسترده و بی‌پایان رقم بزند. گران‌مایه با بررسی تجربه‌های عراق، لیبی و سوریه، شرح می‌دهد که مداخلات نظامی، حتی با نیت حمایت از غیرنظامیان و آرمان‌های حقوق‌بشری، نیروهای میانه‌رو را تضعیف می‌کنند و خشونت و بی‌ثباتی اجتماعی را گسترش می‌دهند. او تلاش می‌کند ارزش عقلانیت، مسئولیت‌پذیری و فهم واقعیت‌های میدانی را به تصمیم‌گیرندگان غربی یادآور شود؛ چراکه پیامد تصمیمات سیاسی‌شان فراتر از حرف، تهدید، فراخوان و بیانیه است و زندگی میلیون‌ها انسان را تغییر می‌دهد.
الی گران‌مایه| از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بسیاری از رؤسای‌جمهور آمریکا با این پرسش اساسی روبه‌رو بوده‌اند که آیا مواجهه با جمهوری اسلامی ایران از مسیر مداخلهٔ نظامی می‌تواند به تغییر رفتار یا ساختار سیاسیِ این کشور بینجامد؟ پس از ناآرامی‌های گسترده در ایران و واکنش‌های بین‌المللی به نحوهٔ برخورد با معترضان، این پرسش بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. دونالد ترامپ در همین فضا، موضع‌گیری‌هایی خطاب به افکار عمومی ایران داشت، از حمایت و همراهی سخن گفت و وعده‌هایی داد. این اظهارات مشابه گفته‌های پیشین بود و بار دیگر بحث کهنه و مناقشه‌برانگیز کارآمدی یا پیامدهای مداخلهٔ خارجی در ایران را به صدر تحلیل‌های سیاسی کشاند.
با این حال هدف نهایی ترامپ در قبال ایران در هاله‌ای از ابهام است. او از آغاز ناآرامی‌ها در ماه‌های پایانی سال، مواضع مختلفی اتخاذ کرده، از گزینه‌های سخت‌گیرانه سخن گفته و بر باز ماندنِ مسیر دیپلماسی تأکید کرده است. در همین چارچوب، حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه در هفته‌های اخیر تقویت شده است؛ حضوری که به گفتهٔ مقام‌های آمریکایی با هدفِ افزایش آمادگی دفاعی، بازدارندگی و تقویت موقعیت واشنگتن در تعاملات دیپلماتیک صورت گرفته است.
توجه به وضعیت غیرنظامیان و ملاحظات انسانی قابل‌فهم است؛ در عین حال، در محاسبات سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، استفاده از ابزارهای فشار به‌عنوان یکی از گزینه‌های اثرگذار بر رفتار تهران مطرح می‌شود. ایالات متحده و کشورهای اروپایی بارها بر لزوم توجه به شرایط مردم ایران تأکید کرده‌اند. با این حال، تجربه‌های پرهزینه در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه یادآور محدودیت‌های مداخلهٔ خارجی و پیامدهای ناخواستهٔ آن است. در چنین فضایی، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با مخاطرات قابل‌توجهی همراه خواهد بود و تضمینی نیست که این مسیر در بلندمدت به بهبود پایدار وضعیت مردم ایران بینجامد.
یکی از نگرانی‌های مهم آمریکا و کشورهای اروپاییِ ذینفع در منطقه، احتمال بروز واکنش‌های متقابل است. در صورت انجام حملات گسترده، به‌ویژه با هدف تغییر ساختار حاکمیتی، این احتمال وجود دارد که تنش‌ افزایش یابد و امنیت نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه با چالش‌های بیشتری روبه‌رو شود. ایران از ظرفیت‌هایی برخوردار است که می‌تواند بر بازار انرژی و مسیرهای حیاتیِ حمل‌ونقل دریایی اثر بگذارد و موجد تحولاتی است که پیامدهای اقتصادی فرامنطقه‌ای دارند. افزون بر این، بازیگرانِ غیردولتی همسو با ایران در منطقه، حتی با شمایلی تضعیف‌شده، می‌توانند در معادلات امنیتی نقش‌آفرین باشند.
تهران در خلال درگیری کوتاه‌مدتِ ماه ژوئن (جنگ دوازده روزه)، از ورود به سناریوهای تشدیدکنندهٔ تنش پرهیز کرد. با این حال اگر ثبات داخلی ایران با فشارهای هم‌زمان داخلی و خارجی مواجه شود، احتمال تغییر در محاسبات و استفادهٔ گسترده‌تر از ابزارهای موجود افزایش می‌یابد. ایران در چنین وضعیتی هزینه‌های سنگینی متحمل خواهد شد، اما دستیابیِ طرف مقابل به نتیجه‌ای قاطع و تعیین‌کننده نیز حتمی نیست.
بررسی دو دهه تجربهٔ مداخلات نظامی آمریکا در شرایط مشابه نشان می‌دهد این رویکرد غالباً به افزایش خشونت و بی‌ثباتی انجامیده، اقتصاد کشورها را فرسوده و عرصه را برای نیروهای میانه‌رو و خواهان تغییر تدریجی تنگ‌ کرده است. هرچند برخی حامیانِ مداخلهٔ نظامی معتقدند چنین اقدامی می‌تواند از غیرنظامیان حفاظت کند و موازنهٔ قدرت را تغییر دهد، شواهد گذشته حاکی از آن است که این مسیر تاکنون پیامدهایی معکوس داشته و چشم‌انداز تحولات پایدار و مسالمت‌آمیز را محدود کرده است.
به خاطر داریم که مداخلهٔ آمریکا در لیبی و سوریه، با هدف حفاظت از غیرنظامیان در برابر سرکوب دیکتاتوری آغاز شد، اما به درگیری‌های پیچیده و طولانی‌مدتی انجامید که برای استقرار دموکراسی لازم نبود. لیبی گرفتار هرج‌ومرج و چندپارگی شد و عملیات‌ پرهزینه و محرمانهٔ آمریکا در سوریه به تشدید خشونت و افراط‌گرایی انجامید. پس از جنگ‌های خونین و مداخلات خارجی متعدد، هر دو کشور از هم گسستند و موج عظیم مهاجرت به اروپا شکل گرفت.
شاید بگویید ایران شرایط متفاوتی دارد، اما نادیده‌گرفتنِ شواهدی که این فرض را به چالش می‌کشند، خطای بزرگی است. هرگونه درگیری در ایران، به‌مراتب پیچیده‌تر از نمونه‌های پیشین خواهد بود و ساختار نظامی کشور به‌سادگی از هم نخواهد پاشید. با وجود آسیب‌هایی که در حوزهٔ فرماندهی و کنترل در جریان جنگ دوازده روزه و در پی اعتراضات داخلی وارد شده، ساختار قدرت همچنان از انسجام نسبی برخوردار است و توان بالایی برای اعمال قوه قهریه از خود نشان می‌دهد.
نیروهایی که از نظر ایدئولوژیک پیوندی عمیق با رأس حاکمیت دارند، تلاش برای تغییر ساختار سیاسی با حمایت خارجی را تهدید وجودی تلقی می‌کنند و احتمالاً در برابر آن مقاومت خواهند کرد. تجربه‌های پیشین نیز نشان می‌دهد حتی با اعمال فشارهای شدید نظامی یا امنیتی، امکان تداوم مقاومتِ پراکنده از سوی عناصر مسلح وجود دارد.
ایران کشوری نیست که بتوان سناریوی بی‌ثباتی یا فروپاشی آن را ساده‌انگارانه پنداشت. گسترهٔ جغرافیایی و جمعیت بالای ۹۰ میلیون، این کشور را به بازیگری منحصربه‌فرد در منطقه تبدیل کرده است. از این منظر، مقایسهٔ ایران با کشورهایی مثل عراق در سال ۲۰۰۳ یا لیبی در سال ۲۰۱۱، از حیث اندازه، جمعیت و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی، قیاس دقیق نیست. حتی نمونه‌هایی مثل بوسنی و کوزوو که مداخلات خارجی در آن‌ها نتایج مشخص‌تری به همراه داشت، از نظر شرایط راهبردی و موازنهٔ قدرت‌های بزرگ، تفاوت‌های اساسی با ایران دارند. مجموعهٔ این عوامل نشان می‌دهد توسل به ابزار نظامی برای ایجاد تغییرات بنیادین در ایران، با چالش‌هایی به‌مراتب پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر همراه خواهد بود.
شاید این تصور شکل بگیرد که ایالات متحده می‌تواند با تکرار الگویی مشابه جنگ دوازده روزه، به مدد حملات محدود و دقیق به تأسیسات نظامی یا چهره‌های کلیدی، بر معادلات داخلی ایران اثر بگذارد. چنین اقداماتی شاید به‌طور موقت اثرگذار باشد یا پیامی بازدارنده‌ به نخبگان حاکم ارسال کند، اما بدون ورود به سطح گسترده‌تر، بعید است به فروپاشی ساختار امنیت داخلی بیانجامد. در عین حال این رویکرد می‌تواند انتظارات حامیان مداخله را برای تداوم یا تشدید اقدامات نظامی افزایش دهد.
تجربهٔ ماه‌های گذشته نشان می‌دهد ورود محدود به عرصهٔ نظامی، به‌ویژه در فضایی که فشار متحدان منطقه‌ای وجود دارد، به چرخه‌ای از مطالبات تازه و بازگشت‌های مکرر به گزینهٔ نظامی خواهد انجامید. در چنین شرایطی، این خطر وجود دارد که سیاستِ «اقدامات مقطعی» به درگیری‌ فرسایشی و فاقد چشم‌انداز تبدیل شود.
با این حال، پرهیز از گزینهٔ مداخلهٔ نظامی به معنای بی‌تفاوتی یا انفعال در برابر تحولات داخلی ایران نیست. ایالات متحده و کشورهای اروپایی کماکان از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک برای اعمال فشار برخوردارند. این اهرم‌ها شامل بازدارندگی غیرمستقیم، فشار هدفمند و ابتکارهای دیپلماتیک هستند و می‌توانند به کاهش پیامدهای انسانیِ ناآرامی‌ها، ارتقای مدیریت بحران و تسهیل دسترسی عمومی به خدمات درمانی و امدادی منجر شوند.
آمریکا و اروپا می‌توانند با همکاری بازیگران بخش خصوصی و نهادهای تخصصی، به تقویت دسترسی شهروندان ایرانی به اینترنت و کاهش آسیب‌پذیری ارتباطات در برابر اختلال‌های گسترده کمک کنند. چنین اقداماتی دسترسی عمومی به اطلاعات و خدمات آنلاین را بهبود می‌بخشد و ظرفیت مدیریت بحران و اطلاع‌رسانی در مواقع اضطراری را تقویت می‌کند.
افزون بر این، دولت‌های غربی می‌توانند همکاری با سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی معتبر را تقویت کنند، در چارچوب سازوکارهای قانونی و بین‌المللی به تبادل اطلاعات و هماهنگی در مدیریت بحران‌ها بپردازند و راهکارهایی متناسب با قوانین بین‌المللی ارائه کنند.
با فرض قریب‌الوقوع‌بودنِ حمله، پایتخت‌های اروپایی باید از همین حالا برای حفاظت و تخلیهٔ شهروندان، دیپلمات‌ها و نیروهای نظامی در ایران و خاورمیانه آماده باشند. در چنین سناریویی کشورهای اروپایی باید با شرکای عرب، از جمله عربستان سعودی و قطر هماهنگ شوند تا تهران و ایالات‌متحده را به راهکاری سریع برای کاهش تنش سوق دهند؛ پیش از آن‌که درگیری به جنگی منطقه‌ای، پیچیده و مخاطره‌آمیز تبدیل شود.
ترجمه لیلا احمدی
(پی‌نوشت: شورای روابط خارجی اروپا موضع جمعی اتخاذ نمی‌کند و مطالب منتشرشده، صرفاً بیانگر دیدگاه نویسندگان است.)


نظرات شما